خرم آن روز ...

خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم واز پي جانان بروم
گر چه دانم كه به جايي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بي طاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر از اين غم بدرآيم روزي
تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم
به هواداري او ذره صفت رقص كنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره كوكبه آصف دوران بروم

 

پ.ن:

خسته ام .خیلی خسته......

کجاست ...

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بي سامان

کجاست خانه ي باد ؟

کجاست خانه ي باد ؟

..

انگار کسی بهار را از پنجره مان دزدیده است
پنجره مان همیشه پاییزی است
پر از تنهایی...

دلتنگی...



دلتنگ توام.

شاخه‌ها

به شکل نام تو سبز می‌شوند،
پرنده کوچکی که نمی‌دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می‌ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه‌ای از مس
گرد صدایم
بال می‌زند،
و می‌دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من

دلتنگ توام

شعر می‌نویسم
و واژه‌هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم ...


فال....

درست مثل فنجان قهوه
که ته می کشد
پنجره
کم کم از تصویر تو
 تهی می شود
حالا
من مانده ام و
پنجره ای خالی و
فنجان قهوه ای
که از حرف های نگفته
پشیمان است

کمی صبر کن...

عید که آمد
فکری برای آسمان تو خواهم کرد
یادم باشد
روزهای آخر اسفند
دستمال خیسی روی ستاره‌های خیست بکشم
و گلدانی
کنار ماهت بگذارم

زندگی
همیشه که اینجور پیچ و تاب نخواهد داشت
بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی
بایستی
کنار پنجره
و با درخت و باغچه
صحبت کنی

پنهان نمی‌کنم
که پیش از این سطرها
دوستت دارم را می خواسته‌ام بنویسم

حالا کمی صبر کن
بهار که آمد
فکری برای تو
و سطرهای پنهان خودم خواهم کرد ! ...

حافظ موسوی

خيال تو....

مردن چقدر حوصله ميخواهد
بي آنکه در سراسر عمرت
يک روز يک نفس بي حس مرگ زيسته باشي
امضاي تازه من ديگر امضاي روزهاي دبستان نيست
اي کاش آن نام را دوباره پيدا کنم
اي کاش آن کوچه را دوباره ببينم
آنجا که ناگهان نام کوچکم از دستم افتاد
 و لاي خاطره ها گم شد
آنجا که يک کودک غريبه
 با چشم هاي کودکي من نشسته است
از دور لبخند او چقدر شبيه لبخند من است
آه اي شباهت دور!
اي چشمهاي مغرور!
اين روزها که جرات ديوانگي کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم گاهي خواب تو را ببينم
بگذار در خيال تو باشم
بگذار...

 بگذريم ...
اين روزها خيلي دلم براي گريه تنگ است

قیصر امین پور