
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
#حافظ

شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
#حافظ
. اگر گرد و خاکی هست، آن غبار من است که نفس میکشید. خاک و خاشاک منم. چنان که شما در همه آبها و هواها هستید. من تمام شما را دوست دارم شما همه جا هستید. از همه جادهها میآیید و مرا فرا میگیرید. هیچ کس به اندازه شما با من نیست. شما همه تجهیزات عالماید. گاهی به شکل آذرخشید، گاه باران، گاه رودخانهاید، گاه درختاید، گاه آسمان. شما همه تجهیزات عالماید. . دستهای مهربانی دارم. پاهایم نجیب وفرمانبردارند اما مرا به جاهایی میبرند که شما آنجا نیستید. دستهای مهربانام هر شب، هر شب اشکهایم را پاک میکنند، بر سرم دست میکشند، مرا دلداری میدهند. بیشتر کارهای مرا دستهایم انجام میدهند. گاهی دست راستم را میبینم که زنبیلی به آن آویزان است آن وقت دست چپم پرتقالی را از آن زنبیل برمیدارد. پرتقالها بوی شما را میدهند، سیبها بوی شما را میدهند. نعناها، جعفریها، شاهیها، ترخانها، شمعدانیها، سبزیها، علفهای خودرو… بوی شما را میدهند. محبوبم! دیروز دائماً جمعه بود. نبش خیابان جام جم ایستادم. روی درخت صنوبر چه ازدحامی بود! روی شاخههایش هفت لانه گنجشک بود. میخواستم مشتی گنجشک بیاورم، وسیلهای نداشتم.جیبهایم را گم کردهام. عادت دارم دنیا را آنچنان کوچک کنم که فقط شما باشید، من، درختها و گنجشکها
محبوب من از حال من چه کسی خبر دارد؟
.#محمد_صالح_علاء .
#مهدی