دلتنگی...
دلتنگ توام.
شاخهها
پرنده کوچکی که نمیدانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم میریزد،
آفتاب
به شکل پروانهای از مس
گرد صدایم
بال میزند،
و میدانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر مینویسمو واژههایم را کنار می زنم
که تو را ببینم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:11 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد