love is in your eyes my cutie

  

*اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

 

*اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

 

*اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

 

*اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

 

*اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

 

*اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

 

*اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

 

*اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

 

*اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

 

*اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...

 

 

هر چي آرزوي خوبه مال تو

 هر چي كه خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه ٬ مال تواين شباي بي قراري ٬ مال من

منمو حسرت با تو ما شدن

تويي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه

اول دو راهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو ٬ آسمون خونه نشين بود

دلتو شكسته بودن ٬ همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا

اما بيدارمو بي تو ٬ مثل تو تنهاي تنها

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم  دل  تنگه

ابر بارنده ببار

ماه تابنده بتاب

آخر اي پرده نشين، از پي پرده بر آي

پروانه ات خواهم ماند

پروانه ات خواهم ماند

چشمان تو

زیر چتر تو

هــــوا آفتـــــابي سـت

مرا زير چتــر خود ببر

فقط زير چتـــر تـو


باران مي بارد !

 

 

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد

باعث اشک ریختن تو نمیشود

دوست دارم به چشمهای بی ریایت زل بزنم

تو تنها کسی هستی که ملکه قصه شیرینم شدی

 می خواهم تا ابد تو را در قلب کوچکم نگاه دارم

تنها امیدم لبخند همراه با رضایت قلبی توست

چون در آن موقع است که به رویای خود رسیده ام

چون تو تمام آرزوی منی

برای تو

اگر روزی تو را می يافتم در ناکجاهايت
سرم را با دو دستم می نهادم پيش پاهايت
پر از تقويمهای کهنه کردم خانه خود را
به اميدی که اينک نا اميدم از تماشايت
تو اصلا جای من حالا بگو چه می کردی
اگر چون برگ ميپوسيد تمام آرزوهايت

 

کاش

کاش وقتي به تو مي انديشم،
قطرات اشک مي گذاشت تا تو را در خيالم خوب نظاره کنم!
کاش زبانم و دلم ياري ام مي دادند تا با تکرار نام تو،
آتش وجودم را براي لحظاتي خاموش کنم
و حتي اگر شده لحظه اي به آرامش برسم...

 

براي اطلاع از ارزش يک سال، نظر دانشجويي را بپرسيد که در امتحانات آخر سال مردود شده.
براي اطلاع از ارزش يک ماه،نظر مادري را بپرسيد که کودک نارس به دنيا آورده است .
براي اطلاع از ارزش هفته نظر يک سرپرست روزنامه را بپرسيد.
براي اطلاع از ارزش يک روز نظر يک کارگر روز مزد را بپرسيد که 6 فرزند دارد.
براي اطلاع از ارزش يک ساعت نظر عاشقي در حال انتظار را بپرسيد .
براي اطلاع از ارزش يک دقيقه، نظر کسي را بپرسيد که دير به قطار رسيده .
براي اطلاع از ارزش يک ثانيه نظر کسي را بپرسيد که از يک حادثه جان سالم به در برده .
براي اطلاع از ارزش يک هزارم ثانيه نظر برنده مدال نقره مسابقات المپيک را بپرسيد .

و اگر خواستی ارزش یک نگاه رو بدونی از یک عاشق سوال کن!!!!

تنهائی

به هم که می رسیم سه نفریم

من و تو و بوسه؟

از هم که جدا میشیم

چهار نفریم  .                  تو تنهائی. من و عذاب  

با يک گل بهار نميشه ، امّا تک شاخه گل های تو ديگر چيزيست
هنوز در اين شاخه های گلت حتّی اينان که ديگر خشک شده اند سرما پيدا نيست
فضای خانه را ياد گلت گرم ميکند نه شومينه سوزان و نه کرسيه مادر بزرگ

عاشقش کن

عاشقش کن به عشق ورزيدن
و نه عاشق به عشق
و نه عاشق به عاشق داشتن

10 تا!!

بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمارم.
نهايت هر چيزي  همين ۱۰ تا بود.
از بابا بستني که مي خواستم ۱۰ تا  مي خواستم. مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا  همين ۱۰ تا بود و اين ۱۰ تا خيلي قشنگ بود.
ولي  حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟
انگار  خيلي هم حريصتر شدم ۱۰ تا بستني هم کفافمو نمي ده  !!!
اما مي خوام بگم دوست دارم .... مي دوني چقدر؟
به اندازه  ي همون ۱۰ تاي بچگي.

 

محبت را به نگاهی گره زدم ولی به نظر دست و پايشان را بد به هم گره زدم چون نه محبت بهش رسيد نه نگاه و من همچنان در تلاش برای باز کردن اين گرهء کور از دست و پای عزيزانم

سفر برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد.
اما زندگي به من آموخت.........
براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،
بايد قدري از آن دور شد!!!!!!!!!!

 


سیه چشمی به کار عشق استاد ،
به من درس محبت یاد می داد .
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد .

از کتاب « گناه دریا » - « فریدون مشیری »

 

شوخی شوخی

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند
و گنجشکها جدی جدی می میرند
آدمها شوخی شوخی زخم می زنند
و قلبها جدی جدی می شکنند
آدمها شوخی شوخی لبخند می زنند
و دلها جدی جدی عاشق می شوند

یک روز

یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش می شوم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... ! یک روز می بوسمت ! پنهان کردن هم ندارد . مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ، یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود ، مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند . عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود ...


یک روز می بوسمت ! یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم : می بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... .
یک روز می بوسمت ! یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است ، یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ...

 

تنها

 

من به قر بان نگاه مست تو

بوسه گاه لحظه هایم ،دست تو

ای غریب جاده های سرد من

ساکن پس کو چه های درد من

محو احسا س قشنگت ،مانده ام

واژه ها از چشم مستت، خوانده ام

با نگاه تو چراغان ،گشته ام

همچو چشمت، نورباران گشته ام

همدم شبهای تنها یی شدم

مثل شبهای تو یلدایی شدم

ای سر انجام تمام هستی ام

باده چشمت دلیل مستی ام

من که احساس تو را بو سیده ام

از می تلخ لبت ،نوشیده ام

مرغ رام و سر براهت ،گشته ام

غرق احساس گناهت، گشته ام

دیگر از شهر غز لهایم ،مکو چ

بی نگاهت ، مثنوی ها هیچ و پو چ

از