اگر روزی تو را می يافتم در ناکجاهايت
سرم را با دو دستم می نهادم پيش پاهايت
پر از تقويمهای کهنه کردم خانه خود را
به اميدی که اينک نا اميدم از تماشايت
تو اصلا جای من حالا بگو چه می کردی
اگر چون برگ ميپوسيد تمام آرزوهايت