خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بيطاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم
گرچه دانم كه به جائي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
به هواداري او ذره صفت رقصكنان
تا لب چشمهء خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخمكش و ديدهء گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزي
تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم
راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بيطاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم
گرچه دانم كه به جائي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
به هواداري او ذره صفت رقصكنان
تا لب چشمهء خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخمكش و ديدهء گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزي
تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم
...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:8 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد