دره ها گلوله خورده اند
جنگل گلوله خورده است
خون همین حالا دارد
...
در انارها جمع می شود
من اما
بر تپه ای نشسته ام
بهمن کوچک دود می کنم.
یعنی تنهایم
یعنی نام هیچکس در دهانم نیست
و اندوه را
مثل عینکی دودی
بر چشم گذاشته ام
گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:47 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد