.. بهار من..
یک عاشقانه خاموش
قصه نمیگفت مادر بزرگ،
تو را میگفت، که روزی از دورها میآیی
.
مُرد. پیر شدم. نیامدی
کاش قصه میگفت مادر بزرگ
!
(
رضا کاظمی
)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:55 توسط |
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد
چشمهايي كه مرا وعده باران دادند.....
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
اردیبهشت ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۲
بهمن ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
بهمن ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۷
مهر ۱۳۹۷
تیر ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۶
آبان ۱۳۹۶
شهریور ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
اردیبهشت ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
آرشيو
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
پیوندها
دیگه دل باکسی نیست
بسته دلم به موی تو ....
واژه رنگ زندگیست
عرفان نظرآهاری
بدون سانسور
آسمان و من
اشک ماه
بهار نارنج
دختر لر
BLOGFA.COM