بگذار تا مقابل روی تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوقست در جدايی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
روی ار به روی ما نکنی حکم اذان توست
بازآ که روی در قدمانت بگستريم
ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
گفتی ز خاک بيشترند اهل عشق من
از خاک بيشتر نه ٬که از خاک کمتريم
ما با توايم ٬ با تونه ايم ٬ اينت بلعجب !!
در حلقه ايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب !
نه روی آنکه مهر دگر کس بپروريم
از دشمنان برند شکايت به دوستان
چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم ؟
ما خود نمی رويم دوان در قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندريم
سعدی تو کيستی که در اين حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صيد لاغريم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 19:2 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد