دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگواگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم .و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم.تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد .گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم .دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۴ ساعت 17:9 توسط
|

كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد