نالهها کرد دراین کوه که فرهاد نکرد...

به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول
بندهی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
ره نمونیم به پای علم دار نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد دراین کوه که فرهاد نکرد
سایه تا باز گرفتی ز سحر مرغ سحر
آشیان در شکن طرهی شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زانکه چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطهی صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار به این حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
حافظ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:11 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد