خود کشی ممنوع
هی مَگه کَری !؟ نمی شنوی؟ بابا تلفن داره زنگ می زنه! اوهوووووی. اصلآ خودم برداشتم. الو...بله! نه نيستش. هان...هستش ولی تو اين دنيا سير نمی کنه. چی...؟ من چه می دونم. چی...؟ نه بابا فکر نکنم. چرا چرت و پرت می گی. نه عرضه اين جور کارا رو نداره. نه نترس خيلی جوون دوسته. هان...؟ خيلی خوب بابا بذار صداش کنم. کجايی بيا تلفن با تو کار داره. مگه نمی شنوی. شيطونه ميگه در رو خورد کنم. چی...؟ نه بابا با تو نيستم. مگه با تو نيستم ميگم تلفن کارت داره. صبر کن ببينم...اين در که بازه!! اِه اينکه تو اتاقش نيست. نه بابا بيرون نرفته. ميگم نرفته٬ مگه روح بشه من نبينمش. چرا اين پنجره رو تو اين سرما باز گذاشته؟؟؟؟ ببين ميشه بعدآ زنگ بزنی...( صدای جيغ و باز هم صدای جيغ)...! الو ٬ الو...چی شد؟؟!! چرا حرف نمی زنی؟ الو٬ چی شد؟
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 15:27 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد