با او چه کنم...
کسی پیدا شده است که
خواب های مرا از هر رویایی دیگر خالی کرده است
کسی که کابوس های بیداری ام را نیز کشته است
رهایم کرده از گردبادهایی که می پیچند
بر روان و تنم
راحتم کرده پنهان از همه
دریچه ای بر من آشکار کرده که
چون چشم می گشایم دنیایی
دیگر نه واقعیت نه خیال چشمانم را می بندد
و می برد به دنیایی دیگر
نه خواب نه بیداری
سرشارم کرده پیچیده است
بر روان و تنم نمی دانم
اکنون با او چه کنم...
خواب های مرا از هر رویایی دیگر خالی کرده است
کسی که کابوس های بیداری ام را نیز کشته است
رهایم کرده از گردبادهایی که می پیچند
بر روان و تنم
راحتم کرده پنهان از همه
دریچه ای بر من آشکار کرده که
چون چشم می گشایم دنیایی
دیگر نه واقعیت نه خیال چشمانم را می بندد
و می برد به دنیایی دیگر
نه خواب نه بیداری
سرشارم کرده پیچیده است
بر روان و تنم نمی دانم
اکنون با او چه کنم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:20 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد