آرامشی توفانی ...
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای پنهانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانة چیست
شنیده ام که می آید کسی به میهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی؟،شگفت کسی ،آن چنان که می دانی
کسی که نقطة آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق،خط پایانی
تویی بهانة آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است توفانی
ز سمت مشرق جغرافیای پنهانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانة چیست
شنیده ام که می آید کسی به میهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی؟،شگفت کسی ،آن چنان که می دانی
کسی که نقطة آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق،خط پایانی
تویی بهانة آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است توفانی
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر ۱۳۸۶ ساعت 20:55 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد