مادر بزرگ ....
مادر بزرگ
گم کردهام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
.که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمرۀ دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خوردهام
من چشم خوردهام
من تکه تکه از دست رفتهام
در روز روز زندگانیام
گم کردهام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
.که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمرۀ دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خوردهام
من چشم خوردهام
من تکه تکه از دست رفتهام
در روز روز زندگانیام
حسین پناهی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 21:23 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد