
چشم بر هم نهادم و گشودم، برگهاي خاكخورده سالهاي تنهاييام را ورق ميزدم، در ميان هيمهها، رفتنها، بغضها آخرين برگ به مهر تبسم تو پيدا بود، آخرين برگي كه عريان ماند فارغ از وسوسه طعم كهنه خاك و سرآغازي شد براي دفتري تازه در ژرفاي وجودي كه از نطفه نگاه تو آغازيدن را بارور ساخت، براي ماندن در تماشاي شعور عشق، اي تنهاترين ستارهام ديريست كه چراغ روشنيام از نگاه تو ميسوزد
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۸۴ ساعت 14:22 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد