دريغ مي كني از من نگاه را حتي
و نيز زمزمه ي گاه گاه را حتي
من و تو ره به ثوابي نمي بريم از هم
چرا مضايقه داري گناه را حتي؟
تو اشتباه بزرگ مني،- ببخشايم
بديده مي كشم اين اشتباه را حتي
بمن كه سبزپرستم چه گفت چشمانت؟
كه دوست دارم- بخت سياه را حتي
بدين تو چنان خيره ام كه نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتي
اگرچه تشنه بوسيدن توام -اي چشم!
نخواه، مي كشم اين بوسه خواه را حتي
بيا تلالوء شعرم برآب ها- امشب
تراش مي دهد الماس ماه را حتي
محمد علي بهمني
برگرفته از كتاب شاعر شنيدني است
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 23:9 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد