دلبر گرفت از من بيدل قرار من

ای وای بر دل من و بر روزگار من

 مايوس كرد دلبرم از زندگانيم

شد نااميد اين دل اميدوار من

روز سفيدم از سر زلفش سياه كرد

ديدي چه كرد مونس شبهاي تار من

بيداد و ظلم و جور و جفا و ستم زتو

رنج و بلا و غصه و محنت شعار من

داغ تو بر دل است دل از من نميبرند

آوخ نمي خرند دل داغدار من

كردم گواه عشق من اين لب چاك چاك

خنديد يار بر سند اعتبار من

افسر بگو چه خاك ز غم ميكني به سر

گل را ربود باد و خزان شد بهار من

 

افسر بختياري