مظلوم
معلم در حاليکه با دندانهايش چادرش را گرفته بود، ضربه اي به گوش پسرک زد و گفت:«مگه به تو ياد ندادن وقتي بزرگترت رو تو خيابان ديدي سلام کني؟پسرک در حالي که اشک در چشمانش جمع شده بود، در انتظار سيلي دوم ماند.
پسرک پشت در کلاس نشسته بود و با خود تکرار ميکرد:«با خانم معلم شدن سه نفر. حالا صورت خانم مدير، خانم ناظم و خانم معلم رو ميشناسم، يعني دیگه از اين سه نفر کتک نميخورم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 19:50 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد