قاصدک !هان چه خبر اوردی؟
از کجا وز که خبر اوردی؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه ز دیار دیاری باری
برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو انجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند کرتد
دست برادر از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ.
با دلم میگوید
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک!هان ولی... آخر... ای وای!
راستی ایا رفتی با باد؟
با توام آی! کجا رفتی؟ آی ...!
راستی ایا جایی خبر ی هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم – خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم میگریند.
مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 20:8 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد