آه اي صبا! چون تو مدهوش ام من
خود فراموش ام من
خانه بر دوش ام من، خانه بر دوش

من در پي اش كو به كو افتادم
دل به عشق اش دادم
حلقه در گوش ام من، حلقه در گوش

گر بر كوي اش برسي، برسان،
اين پيامِ مرا
بي چراغِ رويت، من ندارم ديگر، تابِ اين شب هاي سرد و خاموش

هرگز، هرگز، باور نكنم، عهد و پيمانِ ما شد فراموش

اي جانِ من غرقِ سوداي تو
بي تماشايِ تو
دل ندارد ذوقِ گفت و گويي

بي جلوه ات آرزو بي حاصل
بي طرب باغِ دل
خود نرويد سروِ آرزويي

شب ها مرغِ لب بسته من ام
دل شكسته من ام
تا سحر بيدارم، سر به زانو دارم، بر نخيزد از من هاي و هويي

بي تو سيرِ گل را چه كنم؟ گل ندارد بي تو رنگ و بويي

 

از ساعد باقري