کودکیهایم
به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 16:18 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد