
وقتي ميروي ساقه هاي شكسته خاطراتم را، باد با خود مي برد،
وقتي عطر حضورت در خاطرم مي پيچد و صداي قشنگ تو در
رگ خشك باغ پاييزي وجودم مي نشيند بهار مي شوم.
اي حرمت تمامي قبيله من، اي هميشه بودن وقتي كه نيستي لحظه لحظه عمرم را به ياد تو ياس ميكارم و تنهاييم را با خاطره با تو بودن سر ميكنم.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 11:47 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد