دلم را کجا می بری!
دلم را کجا می بری!
ای ناشیترین راهزن شبانگاهان
شب میشود سیاهتر
تر میشوم بدون چتردلم
زیر اینهمه ابر
که تا صبح گریه میشوند
در این تن بیحصار.
دلدل مکن ای بی ستارهترین آسمان کوچههای تقدیر!ا
دیر دیر آمدهای و باز٬
سیبهای سرخ همه ریختهاند
من رفتهام و تو
هنوز بر سر دل دادنت چانه میزنی؟
دلم را کجا بردهای...ای کولیترین آواز که از حنجرهام پر کشیدهای؟
در پستوی اینهمه سینه
به کاوش عشق
به کاوش تو
به کاوش آن راز رخوتناک
فصل سیبهای سرخ گذشت!
در پستوی اینهمه سینه
من ماندهام،ای نسیمی که از همه آههای جهان برآمدهای!ا
من ماندهام
هم آغوش درختان طوفانزده
...و دل
.با تو رفتهاست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 19:44 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد