تو را شنبه دیدم دلم بی قرار تو شد               

 و هر کوچه دل پر از انتظار تو شد

و یکشنبه آمد خیالت ، نمی رفت، نه       

 تو رفتی و این کوچه محو غبار تو شد

دوشنبه دوباره براین کوچه منت نهادی    

و یکبار دیگر دل من شکار تو شد

سه شنبه که مردی به دام تو افتاده بود    

 به خود ناز کردی و این افتخار تو شد

و چهار شنبه قتل دلم بود  ، تعطیل شد      

 زمستان ما آمد و نو بهار تو شد

چو پنجشنبه آمد دگرکوچه مردی نداشت   

و مرگ آمد و مرده ای یادگار تو شد

خجالت نکش جمعه در انتظارم بیا         

به گوری که سهم من از انتظار تو شد