دویده ام به سوی تو
رسیده ام به کوی تو
تمام هستی ام کنون
بسته به تار موی تو

مرا نماز کی بود؟
بدون رنگ و بوی تو
بهشت من تو بوده ای
چو بنگرم به روی تو

من که همیشه بوده ام
فقط به آرزوی تو
چگونه بگذرم کنون؟
به راحتی ز کوی تو

خون درون هر رگم
چو باده در سبوی تو
در شب وصل وای من
تنم گرفته بوی تو

مپرس ز گریه های من
ترسم از آبروی تو