فریادی...
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است ،
که به جستجوی فریادی گمشده برخیزم .
با یاری فانوسی خرد
یا بی یاری آن،
در هرکجای این زمین
یا هر کجای این آسمان.
فریادی که نیم شبی ،
از سر ندانم چه چیز ناشناخته از جان من برآمد،
و به آسمان ناپیدا گریخت...
ای تمامی دوازه های جهان!
مرا به بازیافتن فریاد گمشده ی خویش
مددی کنید!
این شعر قشنگ رو یکی به اسم ! (درست خوندین !)تو نظرات گذاشته خیلی دوس دارم بدونم کیه؟!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۸۵ ساعت 12:11 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد