" تو ر ا من دوست می دار م"

تو هم ...آیا...مرا...؟

اما...

سوالم چشم در راه جوابت ماند

و تنها پاسخ محسوس تو آندم سکوتت بود

سکوتی سخت و حشت زا

که من خود را در آن بازیچه ی دست تو می دیدم

ولی جرات بخود دادم

و یکبار دگر ـ آرامتر اماـ

زمام سر نوشتم را بدست جمله ای دادم

و با شرم از غرور خویشتن گفتم:

"تورا من دوست میدارم٬ تو هم ...آیا...؟!"