عشق آتشین
با سرعت انگشتانش را روي دكمهها فشار ميداد و حروف به سرعت به هم ميچسبيدند و روي صفحه حك ميشدند
.«از همان روزي كه تو را ديدم فهميدم كه تو با همه فرق داري. تو مثل دخترهاي ديگر نبودي و نيستي. و شايد براي همين است كه من عاشقت شدم و دوست دارم بداني كه تو اولين و آخرين عشق من هستي, براي هميشه.»
فكر كرد همينقدر كافيه. بيشتر از اين ممكن است مصنوعي بشود. حالا فقط بايد براي چهارتاييشون ميل ميزد و منتظر جواب ميماند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۴ ساعت 19:6 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد