پاییز است....


حسرت بر انگیزتر از این هم می شود....؟


همی گویم که خوابی بود و بگذشت
بیابان را سرابی بود و بگذشت
به این پندار می بندم دو دیده
که شاید بینم آن خواب پریده
ولی افسوس دیگر صحنه خالیست
ازان بر پرده نقشی هم به جا نیست
منم تنها و این بیداری سرد
دل غمگین و چشم آسمان گرد....

سیاوش کسرایی

هرگز عاشق نیوده.....

.

.

خطی صاف..

خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
 راحت جان طلبم وز پي جانان بروم‏
چون صبا با تن بيمار و دل بي‏طاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم‏
گرچه دانم كه به جائي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم‏
به هواداري او ذره صفت رقص‏كنان
 تا لب چشمه‏ء خورشيد درخشان بروم‏
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم‏كش و ديده‏ء گريان بروم‏
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزي
تا در ميكده شادان و غزل‏خوان بروم‏

...


حافظ


قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ....


نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت
بــزرگ شـــده ام ...
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشــــود . . .
راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...
" حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...

خــــــوبِ خــــوب


چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
درد بی‌حد بنگر بهر خدا هیچ مگو
دل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگر
هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو
دی خیال تو بیامد به در خانه دل
در بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگو
دست خود را بگزیدم که فغان از غم تو
گفت من آن توام دست مخا هیچ مگو

فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا...

پس صبر كن، صبرى نيكو.
سوره معارج آیه4