«میم» «آ» شدیم...
من در تو، در تو، گم شدم اما چه فایده
باید از این به بعد «تو» را هم «شما» نوشت
من در شما کجام؟ که هی بیمقدمه
باید هزار قصۀ بی دست و پا نوشت
«باید، نباید» از همهجا دور کرده است
دستانِ ناامید مرا که «تو» را نوشت
آخر خدایِ مدرسه نارفتۀ کریم
روزی ضمیرِ سادۀ «ما» را جدا نوشت
«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود نازنین
«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود،
این بیتهایِ هرزه به جایی نمیرسد
باید دوباره یک غزل از ابتدا نوشت..
باید از این به بعد «تو» را هم «شما» نوشت
من در شما کجام؟ که هی بیمقدمه
باید هزار قصۀ بی دست و پا نوشت
«باید، نباید» از همهجا دور کرده است
دستانِ ناامید مرا که «تو» را نوشت
آخر خدایِ مدرسه نارفتۀ کریم
روزی ضمیرِ سادۀ «ما» را جدا نوشت
«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود نازنین
«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود،
این بیتهایِ هرزه به جایی نمیرسد
باید دوباره یک غزل از ابتدا نوشت..
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 1:9 توسط
|
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد