تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
بهار من...

 

بهار آمده کنون ، بهار من کجا روی

نگاه خیره ء  مرا ، مگر ز یاد  می بری

بهار آمده کجا ! دوان دوان روان شدی

به پای پینه بسته ام چرا تو هم خزان شدی

بهار آمده ببین شکوفه ها جوان شدند

زبعد رفتنت ببین که غنچه ها عیان شدند

بهار من   سفر چرا  مگر مرا   ندیده ای

مگر به روز و حال من دمی نظر نکرده ای

مگر به بال قاصدک راه سفر نبسته ای

چرا به پای دیگری به جای من نشسته ای

بهار آشیان من ،  چو عـیـد آمده بیا

تو را به جان یاس ِ من سپیـده آمده بیا

بیا و شهد بوسه ات  به کام مـا روانه کن

در آتش و شرارخود به جان مـا زبانه کن

تو را به شعر کشانده ام تا ز تو پروانه شوم

به شوق و اشتیاق تو  همدم گلخانه شوم

پولک احساس مرا  به بالشت نشان بزن

به راس عشق ناب خود، به دور من کمان بزن

بزن کمانه را کنون ، به ناله ای ز ما بخوان

برای آوای  جنون غریـبه را روا مــدان

 

+ 12:42 , .