تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
جمعه بیست و دوم آبان 1388
دل تنگي ...


دل تنگ شدم باز برایت
جان می دهم آخر به هوایت
دوری ز تو دیری است که با ماست
چون یاد خم زلف رهایت
عمری است غریبانه نگاهم
تر می شود از خاطره هایت
خون ریخت ز دل بازی تقدیر
غم نیست اگر ریخت به پایت
تنها شده ام... حال غریبی است...
تنگ است دلم باز برایت
+ 0:39 , .
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
صدایش میزنم گاهی....

 

کسی می آید...
خواب دیده ام یا شنیده ام
فرقی ندارد.
آن "کسی" می آید.
 صدایش کن.
 بیشتر صدایش کن.
  او میشنود.
آری کسی می آید٬نه٬
 او همیشه بوده٬
من نشناختمش٬
او همیشه بوده
و همیشه هست.
کسی بوده٬
کسی هست٬کسی همواره با من هست٬
صدایش میزنم گاهی٬
صدایم میکند قبلش.
کسی بوده٬
کسی همواره با من هست.

+ 12:17 , .