تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
«میم» «آ» شدیم...
من در تو، در تو، گم شدم اما چه فایده
باید از این به بعد «تو» را هم «شما» نوشت

من در شما کجام؟ که هی بی‌مقدمه
باید هزار قصۀ بی دست و پا نوشت

«باید، نباید» از همه‌جا دور کرده است
دستانِ ناامید مرا که «تو» را نوشت

آخر خدایِ مدرسه نارفتۀ کریم
روزی ضمیرِ سادۀ «ما» را جدا نوشت

«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود نازنین
«میم» «آ» شدیم، قصه همین بود،

این بیت‌هایِ هرزه به جایی نمی‌رسد
باید دوباره یک غزل از ابتدا نوشت..
+ 1:9 , .
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
خواهی آمد...
احساس خوبی دارم
همه چیز درست خواهد شد
تو خواهی آمد

دهان تاربک باد را خواهی دوخت
آمدن تو بعنی پایان رنجها
بعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتب که نوشته ای می آیی
همه ی جاده ها به قلب من ختم می شود


رسول یونان
+ 0:5 , .
جمعه دوازدهم تیر 1388
با من بگو ...

ای مثل روز آمدنت روشن
این روزها که می گذرد
هر روز....
در انتظار آمدنت هستم
اما....
با من بگو که آیا
من نیز در روزگار آمدنت هستم!؟

"قیصر امین پور"

+ 10:53 , .