تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
چه آرزوها ...

  چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
 چها که می بینم و باور ندارم
 چها ،‌چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم
حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید
 گو در اید ، در اید
 که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم 
 اگرچه باور ندارم که یاور ندارم
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
 نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
 خبر نداریم
 خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
در این غم ، چون شمع ماتم
 عجب که از گریه آبم نبرده باز
 چها چها چها که می بینم و باور ندارم
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم 

مهدی اخوان ثالث

+ 0:35 , .
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
با او چه کنم...
کسی پیدا شده است که
خواب های مرا از هر رویایی دیگر خالی کرده است
کسی که کابوس های بیداری ام را نیز کشته است
رهایم کرده از گردبادهایی که می پیچند
بر روان و تنم
راحتم کرده پنهان از همه
دریچه ای بر من آشکار کرده که
چون چشم می گشایم دنیایی
دیگر نه واقعیت نه خیال چشمانم را می بندد
و می برد به دنیایی دیگر
نه خواب نه بیداری
سرشارم کرده پیچیده است
 بر روان و تنم نمی دانم
 اکنون با او چه کنم...

 

+ 0:20 , .
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
بهار است...

بهار است....

حسرت برانگیز تر از این هم می شود ؟

+ 1:6 , .