تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388
کسی می آید...

 کسی می آید...

خواب دیده ام یا شنیده ام
فرقی ندارد.
آن "کسی" می آید.
 
+ 22:31 , .
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388
نیامدی
اسفند را که هیچ
فروردین و اردیبهشت را هم
دود کردم اما

تو باز هم نیامدی....


+ 22:24 , .
دوشنبه دهم فروردین 1388

حيف‎

دلم تنگ كسي است....

+ 13:18 , .
دوشنبه دهم فروردین 1388

وقتی تو نیستی

نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!
وقتی تونیستی
نه هست های ما
چوانکه بایدند
نه بایدها
هرروز بی تو
روز مباداست

قیصر امین پور


این شعر زیبا رابا صدای خود شاعر از اینجا دانلود کنید

+ 13:13 , .
دوشنبه دهم فروردین 1388
عيد آمد...

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم 


مهدی اخوان ثالث
+ 13:10 , .
یکشنبه نهم فروردین 1388
اندوه تو ...

امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم
وای از این حال پریشان که من امشب دارم
کاش یکباره زنم خیمه به صحرای عدم
دیگر ای زندگی از روی تو هم بیزارم
قصه ی روز و شب من سخنی مختصرست
روز در خواب خیالاتم و شب بیدارم
وه که من دیگر از این عمر به تنگ آمده ام
کیست کز لطف گشاید گرهی از کارم
من دگر درس ترا از برم ای کهنه دبیر
تیره شد طالع رخشنده ز بس تکرارم
ترک می گفتمت ار بود به من چون همه چیز
حیف در کار تو ای مرغ نفس ناچارم
ای سکوت ابدی بشنو و دریاب مرا
خوشی عمر نخواهم که دهد آزارم
چون به تلخی گذرد آخر از این عمر چه سود
 مثل این که بود نیم نفس بسیارم
همه گویند گلستان جهان وه که هنوز
دامن جان نگرفته ست کسی جز خارم

مهدی اخوان ثالث

 

+ 14:14 , .