تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
چقدر؟
چقدر باید خاموش ماند تا جان داد؟
چقدر پرسه زدن در خیال با اندوه؟
چقدر صبر چه صبری به سهمگینی کوه؟
چقدر سرخ شدن زیر تازیانه شوق؟
چقدر بی تو نشستن درین سکوت و ستوه؟
چقدر بی تو به دنبال خویشتن گردیدن؟
کویر حوصله را با تو در نوردیدن؟
چقدر…؟
چقدر؟

فریدون مشیری
+ 12:17 , .
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
کاش من هم عبور تو را دیده بودم...


چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

+ 11:46 , .
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
آسمان ابری...
صبح است و آسمان ابری، دوشنبه اول بهمن
چون عطر پونه با برگش، یادت عزیز من، با من.
ای دوست، من چه بنویسم؟ حال غمم نمی دانی
خواهم پی فراموشی، یک خم شراب مرد افکن


سیمین بهبهانی...

+ 0:11 , .
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
سرگردان ....

دارم میروم - سرگردان ولی
مقصدم دریا نیست
سفرم زیبا نیست
مبدأم پیدا نیست
درمیان این همه چون و چرا گم شده ام...

دارم میروم اما کسی در من سر برگردانده و تو را نگران است.
دارم میروم اما پاهایم به زمین چسبیده اند.

 

چه کرده ای با من؟؟...

 

+ 0:6 , .
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
لمس کن...
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست.
تا بدانی نبودنت آزار می دهد.
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان. نوشته هایی که می دانم نمی خوانی.
لمس کن گونه هایم را، لمس کن لحظه هایم را، تویی که می دانی ...
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن....
+ 0:4 , .
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
...

ابری نیست
بادی نیست


تنها....

+ 1:14 , .
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
از یادت برده ام...

از یادت برده ام
جز عمر رفته ای که سنجاق دفترم شده
جز ترانه هایی که حالا از دستخطم می شناسم
هیچ از تو به یادم نمانده
باور کن.

نامی اگر نداشتم و نامی اگر نداشتی
نه حتی رشته ی نامربوطی بود
که این لحظات چندین ساله را به هم وصله کند.

از وقتی که رفتی
حتی چشمهایت را نمی دانم.
و اگر کفشهایم هنوز زنده بودند باید می گفتند که اینجا چه می کنم.
اینجا
نبش این میدانگاهی
پشت این در بسته با دیوارهای آجری.
بین عکسها می گردم. کدام تویی؟
آنها که منم معلوم است.
آنها که من نیستم؟
آنها که من نیستم زیاد است و هیچکدام به یادم تو را نمی آورد.
اما چرا ترک می خوری؟
چرا می ریزی؟
چرا سفید مانده جای آن که من نیستم؟
و سفیدی مجهول می گسترد.
پهن می شود روی تصویر آن که لابد منم.
حالا خودم را هم از یاد برده ام.

ابوذر رحیمی

+ 1:6 , .
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
انتظار آمدن تو....

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد !
باور کن
تقصیر از من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هر وقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یه آسمان خورشید بیاورند

یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زود گذر
به انتظار آمدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم ...

شراره شهابی

+ 1:28 , .
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
سهم من...

سهم من گردش حزن آلودیست

.

.

.

      .... در خاطره ها

 

+ 0:46 , .
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
حلول...

یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد
با من از هست به بود
با من از نور به تاریکی
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشیa
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود
کی از آن سرمستی خواهم رست ؟
کی به همراهان خواهم پیوست ؟
من امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
مست از شوق تو از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب
با درختان بنشین
کی ؟ کجا ؟ آه نمی دانم
ای کدامین ساقی
ای کدامین شب
منتظر می مانم

فريدون مشيري

+ 0:40 , .
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
تنهایی...

این تنهایی غریب

با یک دنیا اشک هم پر نمی شود…

+ 0:14 , .
شنبه نوزدهم بهمن 1387
تو هم ....

تمام قصه همین بود….
+ 15:48 , .
شنبه نوزدهم بهمن 1387
برو...
بوی رفتن می دهی.
در را باز می گذارم
وقتی برو
که ستاره ها
خوابند
+ 2:10 , .
شنبه نوزدهم بهمن 1387
خوبترین حادثه...
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام ٬ بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام!
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها !
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه ! می دانمت
خوبترین حادثه ! می دانی ام ؟
حرف بزن ! ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن ٬ حرف بزن ! سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها به کجا می کشی ام خوب من
ها نکشانی به پشيــمـانــــیــــم؟؟؟

+ 2:9 , .
شنبه نوزدهم بهمن 1387
پنج ساعت مانده به تو...

پنج ساعت مانده به تو
قدمهایم پنج ساعت و دستهایم که دیگر تو را نمی بینند
 تاریخ مصرف عمری که عاشقانه گذشت!
ببین چگونه آرامم نمی کند این چتر؟
کجا نمی روی؟ چتر را که از تو می خریدم می دانستم
همیشه هوایش هوایت را خواهد داشت تنها هوایت هوای مرا نداشت 
مرا که همیشه در هوای تو بودم

+ 2:7 , .
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
نیست....

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟
 سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
 برایش صادقانه می نویسم !
برای آنکه باید باشد و نیست

+ 15:53 , .
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
اما خيال بود ...

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود
تو در كنار من بشيني محال بود
هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود
چشمان مهربان تو پاك و زلال بود
پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري
با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود
نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشمهاي تومحتاج بال بود
سيب درخت بي ثمر آرزوي من
يك عمر مانده بود ولي كال كال بود
گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت
گفتي مجال نيست وليكن مجال بود
يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چيزي شبيه جام بلور دلي غريب
حالا شكست واي صداي وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خيال تو بودم حلال بود

+ 15:19 , .
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
تنها تو...

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

+ 15:5 , .
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
دل تنگ.......
لباس هايم که تنگ مي شد
مي بخشيدم...

دل تنگم را حالا
چه کسي مي خواهد ؟

+ 14:42 , .
پنجشنبه دهم بهمن 1387
روزهای ابری...
آه
سایهٔ عزیز
نمی‌دانی

در روزهای ابری چقدر تنها می‌شوم.

+ 16:47 , .
سه شنبه هشتم بهمن 1387
فراموشش كردم..


ميخوام سعي كنم فراموشش كنم...
دارم فراموشش مي كنم...
فراموشش كردم..

ساكت , به این فکر میکنم که اصلا دروغگوی خوبی نیستم..!

+ 21:3 , .
سه شنبه هشتم بهمن 1387
زمستان است...

باور کن زمستان رفتنی است حتی اگر تمام شب هایش زمستاني باشد

.

.

.

.

واقعا...؟
+ 2:8 , .
دوشنبه هفتم بهمن 1387
تنها...
+ 0:42 , .
یکشنبه ششم بهمن 1387
گذشت....

آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی

از این همه احساس ...

از  ...

+ 20:40 , .
یکشنبه ششم بهمن 1387
صدای سرد تو ...
بغضي كه سالهاست مرا پیر کرده است
در چشمهایم مانده و تاخیر کرده است
شایدمسافریست که من سالهای سال
در انتظار مانده و او دیر کرده است
شاید خود تویی که گلوی دلم هنوز
در آن نگاه آنی تو گیر کرده است
زیبایی تو را و پریشانی مرا
آیینه سالهاست که تکثیر کرده است
آه ای غزال من به هوای شکار تو
جنگل کمین نشسته و تزویر کرده است
تقصیر من که نیست که چشم من اشک را
روزی هزار بار سرازیر کرده است
من خواب دیده ام که دلت را به پای خود
جادوگری گرفته و زنجیر کرده است
روزی صدای سرد تو حال مرا گرفت
خواب مرا صدای تو تعبیر کرده است
...
یوسف خوش نظر

+ 20:22 , .