تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
بیا....

مردم همه
تورا به خدا
سوگند مي‌دهند

اما براي من

تو آن هميشه‌اي
که خدا را به‌تو
سوگند مي‌دهم!

+ 21:35 , .
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
اما زرد شد....
اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزدیک تر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد
هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد؛ زوجی فرد شد
کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پرمهر مادر طرد شد

قیصر امین پور

+ 12:46 , .
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
چرا ؟....
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟

حسین پناهی

+ 0:45 , .
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
میدانی یعنی چه؟

تنها مانده ام
تنهایی میدانی یعنی چه؟

+ 11:54 , .