تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
غمگسار


 
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری
دل من! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری
نرسید آن كه ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری
سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست؟
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری
سر بى پناه پیری به كنار گیر و بگذر
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری...

 

 هوشنگ ابتهاج

 

تصنیف غریبانه با صدای زیبای همایون شجریان را از اینجا دانلود کنید

 

 

+ 12:59 , یوسف.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
کلاغ پر؟
نه
کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
خاطره ات پر
صدايت پر

کلاغ پر؟
نه کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
نگاهش پر
من هم پر

تو مانده اي و کلاغ پر ...

منبع

+ 12:33 , یوسف.