تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه بیستم آذر 1386
چه سود گر بگویمت....
چه سود گر بگویمت؟
که بی تو کیستم چیستم
که بحر پر خروش من تویی
و ساحل صبور بی فغان منم
و من درون موج های سر کشت
تمام هستی و وجود خویش را
چو یک حباب دیده ام

چه سود گر بگویمت؟
که من ز دوری تو هر نفس
چو شمع آب می شوم
و اشک های گرم من
به دامن شب سیاه می چکد
و من میان قطره های چون بلور آن
محبت تو را چو نقش سرد آرزو
به روی آب دیده ام

چه سود گر بگویمت؟
تو را به خواب دیده ام
و یا که نقش روی تو
به جام پر شراب دیده ام
تو یک خیال دور بیش نیستی
و دست من به دامنت نمی رسد
تو غافلی و من تمام می شوم
و دیدگان پر ز راز من
هزار گفته با دلم
که من سراب دیده ام

چه سود گر بگویمت؟
که شام تا سحر نخفته ام
و یا اگر به خواب رفته ام
تو را به خواب دیده ام

چه سود گر بگویمت؟
که بی تو با خیال تو به
می پناه برده ام
و نقش آن دو چشم قصه گو
به جام پر شراب دیده ام

چه سود گر بگویمت؟
که دوریت چو شعله های تند تب
به خرمن وجود من
شراره های درد می زند
و من درون آن زبانه ها
بنای این دل رمیده را
ز بن خراب دیده ام

منبع

+ 16:2 , .
شنبه هفدهم آذر 1386
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم.....

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

بند برقع بگشاای مه فرخنده لقا

تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم

خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست

عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام برین تخت روان افشانم

غلغل چنگ در این گنبد  مینا  فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟

 

 

عجب فال پر معنی ای!!!!

+ 12:20 , .
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
ببار ای بارون ببار...
 

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون


دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

(محمد علی معلم)

تصنیف ببار اي بارون  ببار  سرودۀ محمدعلی معلم را با صدای استاد شجریان در اینجا بشنوید

+ 10:44 , .
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
چرا دير کرده است ؟
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است
نکند دل ديگري او را سير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است
تنها دقايقي چند تأخير کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شايد موعد قرار تغيير کرده است
خنديد به سادگيم آيينه و گفت
احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت خوابي سال‌ها دير کرده است
در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ
آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است
راست گفت آيينه که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است

منبع

+ 20:35 , .
جمعه دوم آذر 1386
آرامشی توفانی ...
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای پنهانی
دوباره پلک دلم می پرد نشانة چیست
شنیده ام که می آید کسی به میهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی؟،شگفت کسی ،آن چنان که می دانی
کسی که نقطة آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق،خط پایانی
تویی بهانة آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است توفانی
+ 20:55 , .