تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
صبح ناپیدا

کی می آیی؟

صبح ناپیدا...!تو را باید گریست.
کشته اشکم  که شرط عاشقی ست.
در افق دیدم که شب بی رنگ شد.
صبح...آیا بعد از این نزدیک نیست؟
آن که می آید ز اقصای غریب
جامه ای از نور دارد;های... کیست؟؟
گریه ها آیینه های حسرت اند
عشق تا مخفی ست,می باید گریست

حسن جلایر

 

+ 21:33 , .
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
دیشب
 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟ محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه!با خیال تو بودم حلال بود

+ 14:13 , .
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
جواب من...

عمری که رفت قصه نقشی بر آب بود

افسانه گذار ز شهر شتاب بود

آن کاخ صد هزار ستون,یک ستون نداشت

خواب و خیال بود و حبابی بر آب بود

بر من چه می گذشت اگر مرا دلی نبود

جام دلی که پر ز می آفتاب بود

هرگز نه خو گرفت ونخواهد گرفت خو

جز به شرار مهر که سودای ناب بود

گفتم به دل مسوز,مرا سوخت پا به سر

آخر ترا قسم به خدا این جواب بود؟؟

 

شهناز اعلامی

 

 

+ 16:24 , .
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
بهار
هميشه ديده ام که باغ و کوه و دشت
براي ديدن بهار
چه بيقرار انتظار مي کشند
که با رسيدنش
پر از جوانه و صدا شوند
و از غم خزان رها شوند

و من
در انتظار يک بهار ماندني ترم
که قلب باغ و کوه و دشت مست اوست
و رويش جوانه هاي منتظر به دست اوست ...

يحيي علوي فرد

http://www.bidel.ir/
+ 0:26 , .
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
یک روز.....

کم کم دلم از این وازآن  سیرمی شود

با چشم مهربان تو تسخیر میشود

این روزها مدام به این فکر می کنم

درباره من و تو چه تقدیر می شود

این خوابها که همسفر هر شب من است

یک روز مو به مو همه تعبیر می شود

فرصت گذشت وقت زیادی نمانده است

تعجیل کن عزیز دلم دیر می شود

+ 16:26 , .
شنبه سوم شهریور 1386
آه دل عاشقان....

تقدیم به قدوم پاک و مبارک مهدی موعود....

نبیند ترا دیده ٬ جانی مگر؟

نصیبم نگردی ٬جنانی مگر

هراسان رد و قبول توام!

ندانم چرا ٬امتحانی مگر

به دور تو گردیدنم آرزوست!

تماشایی من٬جهانی مگر

به تو بسته ام دل ز خوش باوری!

چرا میگریزی ٬زمانی مگر؟

ز دامان تو دستها کوته است!

بلند اخترا ٬آسمانی مگر؟

به تو دستیابی خیال است و بس!

همای بلند آشیانی مگر؟

گر آیی برون داد ها به پاست !

تو آه دل عاشقانی مگر؟

 

 

 

+ 18:20 , .