تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه سی ام مرداد 1386
و در سرانجام کار او می آید ....

 

یه روزی
یه جایی
یه جوری
یه کسی
صبر داشته باش....
صبر داشته باش....

+ 12:7 , .
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
چه می کردم؟

اگر با درد هجرت سر نمی کردم چه می کردم؟

تحمل بر فراقت گر نمی کردم چه می کردم؟

نوید وعده وصلت همه افسانه بود اما

من این افسانه گر باور نمی کردم چه میکردم؟

 

 

+ 13:21 , .
جمعه نوزدهم مرداد 1386
می شود آیا ....

می شود آیا که ایام سختی به سر آید

روز سختی  بگذرد   تا   روزگار بهتر آید

او در آید از در و بر دیگران بندیم در را

مهربان گردد به ما نامهربانی ها سر آید

چشم بربستم بر رویش,پای بگرفتم ز کویش

باز میبینم به قلب من ز راهی دیگر آید

سخت جانی ها نمودم من به امیدی که شاید

یا اجل فرصت دهدچندی به من,یا دلبر آید

ای چه خوش باشد مرا  گر او گشاید در به رویم

بنده ای آزاد گردد آرزویی هم برآید

با وجود نارضایی ها که دارم من زدستت

یک اشارت  کن که تا با سر به کویت افسر آید

 

افسر بختیاری

+ 23:9 , .
جمعه دوازدهم مرداد 1386
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ ...

آه ، ای ناشناس ناهمرنگ
 بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟
 چیست این اشتیاق سرکش و گنگ
 در پس دیده ی سیاه تو چیست ؟
 چیست این ؟ شعله یی ست گرمی بخش
چیست این ؟ آتشی ست جان افروز
چیست این ، اختری ست عالمتاب
چیست این ؟‌ اخگری ست محنت سوز
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ
نگهی سخت ‌آشنا داری
دل ما با هم است پیوسته
گرچه منزل زما جدا داری
آه ، ای ناشناس !‌ می دانم
که زبان مرا نمی دانی
لیک چون من که خواندم از نگهت
از رخم نقش مهر می خوانی

سیمین بهبهانی

+ 11:47 , .
چهارشنبه دهم مرداد 1386
بنشین مرو ....

بنشین مرو ، هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو ، کلامی نگفته ام
بنشین مرو ، چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شبها نخفته ام
بنشین مرو ، حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت برای دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و زنج از این دل چه می بری؟
بینشن مرو ، صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو ، که نه هنگام رفتن است....

http://www.ariyana2006.blogfa.ir/

+ 1:40 , .
یکشنبه هفتم مرداد 1386
سردمه
اون همه دویدن و سراب!
این همه درخشش و سیاه!
تا کجا من اومدم؟
چه طوری برگردم؟
چه درازه سایه م!
چه کبوده پاهام!
من کجا خوابم برد؟
یه چیزی دستم بود،کجا از دستم رفت؟
من می خوام برگردم به کودکی...
قول میدم که از خونه
پامو بیرون نذارم،سایه مو دنبال نکنم!
تلخ تلخم مثل یک خارک سبز!
سردمه سردمه سردمه.....


(حسين پناهي)

+ 12:22 , .
شنبه ششم مرداد 1386
علی (ع)

 

لا یسعَدُ امرؤ ٌإلاّ بِطاعَةِ اللّه‏ِ سُبحانَهُ وَ لا یشقَى امرُؤٌ إلاّ بِمَعصیةِ اللّه

هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى ‏شود و جز با معصیت خدا
بدبخت نمى ‏گردد .

 

+ 23:25 , .
پنجشنبه چهارم مرداد 1386
ولی حالا ...
 
همه چیز با یک جمله شروع شد
 ولی حالا ...
آنقدر حرف برای گفتن مانده و تو ..............
+ 15:17 , .
سه شنبه دوم مرداد 1386
بايد منطقي باشم...
قلبي داري به وسعت هفت دريا

و بي نهايتي آسمانها .

بايد منطقي باشم

حق داري ، اگر د لت برايم ...

تنگ نمي شود !
+ 18:10 , .