
یه روزی
یه جایی
یه جوری
یه کسی
صبر داشته باش....
صبر داشته باش....
تحمل بر فراقت گر نمی کردم چه می کردم؟
نوید وعده وصلت همه افسانه بود اما
من این افسانه گر باور نمی کردم چه میکردم؟
می شود آیا که ایام سختی به سر آید
روز سختی بگذرد تا روزگار بهتر آید
او در آید از در و بر دیگران بندیم در را
مهربان گردد به ما نامهربانی ها سر آید
چشم بربستم بر رویش,پای بگرفتم ز کویش
باز میبینم به قلب من ز راهی دیگر آید
سخت جانی ها نمودم من به امیدی که شاید
یا اجل فرصت دهدچندی به من,یا دلبر آید
ای چه خوش باشد مرا گر او گشاید در به رویم
بنده ای آزاد گردد آرزویی هم برآید
با وجود نارضایی ها که دارم من زدستت
یک اشارت کن که تا با سر به کویت افسر آید
افسر بختیاری
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ
بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟
چیست این اشتیاق سرکش و گنگ
در پس دیده ی سیاه تو چیست ؟
چیست این ؟ شعله یی ست گرمی بخش
چیست این ؟ آتشی ست جان افروز
چیست این ، اختری ست عالمتاب
چیست این ؟ اخگری ست محنت سوز
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ
نگهی سخت آشنا داری
دل ما با هم است پیوسته
گرچه منزل زما جدا داری
آه ، ای ناشناس ! می دانم
که زبان مرا نمی دانی
لیک چون من که خواندم از نگهت
از رخم نقش مهر می خوانی
سیمین بهبهانی
بنشین مرو ، هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو ، کلامی نگفته ام
بنشین مرو ، چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شبها نخفته ام
بنشین مرو ، حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت برای دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و زنج از این دل چه می بری؟
بینشن مرو ، صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو ، که نه هنگام رفتن است....
(حسين پناهي)
لا یسعَدُ امرؤ ٌإلاّ بِطاعَةِ اللّهِ سُبحانَهُ وَ لا یشقَى امرُؤٌ إلاّ بِمَعصیةِ اللّه
هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى شود و جز با معصیت خدا
بدبخت نمى گردد .
