تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
بعد از تو ...



بعد از تو دیگر نخواهم اندیشید

حتی به رویش گل های پژمرده ی باغچه امان

بعد از تو دیگر نگاهم به سویی نمی رود

حتی به سوی آسمانی که تمامی نگاهت درون اوست

بعد از تو دیگر لب به سخن نخواهم گشود

حتی اگر مرا وادار کنند به گفتن از تو

بعد از تو دیگر زندگی نخواهم کرد

حتی اگر عمری باقی مانده باشد !

http://www.tanhabaghamha.blogfa.com/

+ 17:12 , .
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
در هوای دوست


من در هوای دوست گذشتم ز جان خویش
دل از وطن بریدم و از خاندان خویش
در شهر خویش بود مرا دوستان بسی
کردم جدا هوای تو از دوستان خویش
من داشتم به گلشن خود اشیانه ای
اواره کرد عشق توام ز اشیانه خویش
می داشتم گمان که تو با من وفا کنی
ورنه برون نمی شدم از بوستان خویش

 

امام خمینی

+ 11:53 , .
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
دعا

خدايا چگونه زيستن را به من بياموز .
 چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

(دکتر علی شریعتی)

/http://na30hat.blogfa.com

+ 10:28 , .
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
فاطمه فاطمه است.

خواستم بگویم :
فاطمه دخترخدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم :فاطمه دختر محمد(ص) است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم : فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم :فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم :فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست
نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه فاطمه است.


(دکتر علی شریعتی)

+ 10:25 , .
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
رواق
رواق
+ 16:51 , .
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
همیشه آنطور که می خواهیم نیست

 قناری نیزار
 در انتظار شکفتن نیلوفر
 همواره 
 آینه ی مرداب را می نگرد
 و نیلوفر
 در خواب خیس خویش
 بوسه های گرم آفتاب را
 به یاد می آورد

+ 19:39 , .
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
شب
چه زیباست
 شب من با تو
 و چه بویی دهد
 تن پوش تو ای
 نرگس مست
 شب و من
 مست و غزل گویانیم
 رقص
 در پوسته نرم تنم
 می شکند
 و بلندای بلند تو سحر
 پیشوازی کندم
 رقص کنان از سر ناز
 من گدای لب و
 جام می می خوارانم
بدهیدم
 بدهیدم
 هم جام
 شب چه زیباست
 و من
 مخمل شب را مانم
 و تو را
 خنجر و دشنه
 فراموش مباد
 گر تو
 پشتم بنوازی
 نه عجب
 خنجر از دوست خوش است
می از دست نگار
مخمل شب
چو به رقص اید و کاری بکند
بنوازم
 بنواز
 خنجرت خون مرا می خواهد
+ 19:35 , .
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
تو نیستی

 وقتی تو هستی
 باران می بارد
 و زمان می میرد
 و من
 شکفته می شوم
 چون سوسن
 در جهان بدون زمان
 وقتی تو نیستی
 خطی کشیده می شود از سرب
 و سبز
 به شنگرفی می گراید
 و زرد به خونابه
 اندوه ؟ نه
 ستاره ؟ نه
 ماه
 که چون
 خورشید گدازنده
بر گلوگاهم می ریزد
 گرمای جهان را
 تو نیستی
 تا من
 زنده بمانم
تا من
 شکفته شوم
 چون سوسن 

پرویز ابولفتحی



 

+ 19:32 , .
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
کوثر

حضرت حیدربّنام فــاطمــه حســاس بود      

خلقــت ازروزازل مدیون عطـــریــاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه  

گردنت رامی شکست آنجااگرعباس بود

 

+ 0:25 , .
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
دل
دل ........ سفید ........ سیاه ....... ای کاش ....
+ 23:44 , .
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
خرم آن روز

خرم آن روز كزين منزل ويران بروم

راحت جان طلبم ور پي جانان بروم

چون صبا با تن بيمار ودل بي طاقت

به هواداري آن سرو خرامان بروم

گر چه دانم كه به جايي نبرد راه غريب

من به بوي سر آن زلف پريشان بروم

به هواداري آن سرو خرامان  بروم

تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت

با دل زخم كش و ديده گريان بروم

تازيان را غم احوال گرانباران نيست

پارسايان را مددي تا خوش وآسان بروم

ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان برون

همره كوكبه آصف دوران بروم

 

حضرت حافظ

+ 14:50 , .
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
وداع

سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که درحال عبور است

پاره ای از وجود تو را
نیز باخود خواهد برد

+ 0:18 , .
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
من و شما
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی
 تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است
 از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی
 ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه
 از او و ما که منم تا من و شما که تویی
 تویی جواب سوال قدیم بود و نبود
 چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی
 به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن
 قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی
 به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم
از این سغر همه پایان آن خوشا که تویی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
 کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
 نهادم اینه ای پیش روی اینه ات
 جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی
 تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای
 نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی

حسین منزوی

+ 0:10 , .
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
زمین سوخته

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
 که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
 زمین سوخته ام نا امید و بی برکت
 که جز مراتع نفرت نمی چرید از من
 عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
 در انتظار نفس های دیگرید از من
 خزان به قیمت جان جار می زنید اما
 بهار را به پشیزی نمی خرید از من
 شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه
 عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من
 نه در تبری من نیز بیم رسوایی است
 به لب مباد که نامی بیاورید از من
 اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
 چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من
 چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست ؟
 شما که قاصد صد شانه بر سریداز ممن
برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
 شما که با غم من آشناترید از من

حسین منزوی


 

+ 0:7 , .
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
عاشق
توي سنگر دراز كشيده بود. پروانه اي بال زد و روي مگسك نشست. زل زد به پروانه و يادش رفت شليك كند.

پشت كامپيوتر نشسته بود. پروانه اي روي مونيتور نشست. خيره شد به پروانه و يادش افتاد زماني عاشق بوده است.

روي نيمكت نشسته بود. پروانه اي روي دسته عصايش نشست. يادش رفت پير شده، بلند شد و دنبال پروانه دويد.

+ 1:41 , .
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
آدم برفی
ترا به خدا

ترا به خدا

آن هويج دماغ من بود!

+ 1:39 , .
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
بیچاره

حضرت نوح، دو روز ديگر نيز كشتي را بر بالاي بلندترين تپه شهر نگه داشت و منتظر به آبها چشم دوخت و وقتي ديد خبري نيست، با عصبانيت فرياد زد:«بادبانها را بكشيد... كشتي حركت ميكند.»
بعد در حاليكه اشكهايش را پاك مي كرد چند بار زير لب تكرار كرد:«بچه تخس، بچه كله شق، بچه لج باز.»
+ 1:35 , .
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
نيست؟

 

تاثير چشمهاي تو بيش از حد است, نيست؟؟

اينقدرها زياده روي هم بد است, نيست؟

با پلكهاي زلزله خيزت قبول كن

از بين رفتن همه صد درصد است, نيست؟

هر كس به چشمهاي تو ايمان نياورد

آري به احتمال قوي مرتد است, نيست؟

هر كس كه كوله بار دلش غير ياد توست

در امتحان خانه به دوشي رد است,نيست؟؟

+ 11:36 , .
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
شقایق

 می گویند تا  شقایق هست زندگی باید کرد
شقایق هست اما تو نیستی

چه باید کرد؟؟

 

+ 3:44 , .
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
تورا به جان خدا

نگاه می کنی ام آب می شوم انگار
تورا به جان خدا دست از سرم بردار
همیشه ساده به دام نگاه می افتم
چقدر جاذبه دارد همیشه این تکرار

+ 3:21 , .
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
ديوانه


دركنج دلم عشق كسي خانه ندارد

 كس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

 كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت كش مانيست

آن شمع که ميسوزد وپروانه ندارد

دل خانه عشقست خدا را به كه گويم   

كارامشي از عشق كس اين خانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پاي 

 ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند كني قضيه اسكندر و دارا

ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

پژمان بختياري

 

+ 20:24 , .
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
خزان و بهار

دلبر گرفت از من بيدل قرار من

ای وای بر دل من و بر روزگار من

 مايوس كرد دلبرم از زندگانيم

شد نااميد اين دل اميدوار من

روز سفيدم از سر زلفش سياه كرد

ديدي چه كرد مونس شبهاي تار من

بيداد و ظلم و جور و جفا و ستم زتو

رنج و بلا و غصه و محنت شعار من

داغ تو بر دل است دل از من نميبرند

آوخ نمي خرند دل داغدار من

كردم گواه عشق من اين لب چاك چاك

خنديد يار بر سند اعتبار من

افسر بگو چه خاك ز غم ميكني به سر

گل را ربود باد و خزان شد بهار من

 

افسر بختياري

+ 20:19 , .
سه شنبه هشتم خرداد 1386
ياد رخ دلدار
تيري از ناوك چشمت ز دل زار گذشت

 ديدي آخر كه به يك چشم زدن  كار گذشت

من كه از مردن خود بيم ندارم اما                  

حسرت من همه آن است كه ديدار گذشت

رمزي از عشق گفتيم و ندانست كسي            

 به نگاهي كه ميان من و دلدار گذشت

جاي انكار ز عشق تو نماندست مرا                

چه توان كرد كه اينكار ز انكار گذشت

عمر هر كس به تمناي خيالي گذشت          

عمر ما جمله به ياد رخ دلدار گذشت

 

داراب افسر بختياري

+ 14:8 , .
شنبه پنجم خرداد 1386
چه نیازی چواب را؟؟
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه اب را
محو توام چنانکه ستاره چشم به صبح
یا شبنم سپیده دمان افتاب را
بی تابم انچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا انچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی می افرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی چواب را
+ 23:36 , .
شنبه پنجم خرداد 1386
+ 16:9 , .
پنجشنبه سوم خرداد 1386
شعر من کوچه پيچا پيچيست
کوچه باغيست
که تنها يک شب تو از آن کوچه گذشتي مغرور
سالها ميگذرد...
سالها در گذر کوچه نگاه ديوار
ديده بس رهگذران را خاموش
ديده بس رهگذران را پر شور
ليک اي رهگذر يکشبه کوچه من
جاي پاي تو در اين کوچه به جا مانده بيا
+ 19:40 , .
چهارشنبه دوم خرداد 1386
مظلوم

معلم در حاليکه با دندانهايش چادرش را گرفته بود، ضربه اي به گوش پسرک زد و گفت:«مگه به تو ياد ندادن وقتي بزرگترت رو تو خيابان ديدي سلام کني؟پسرک در حالي که اشک در چشمانش جمع شده بود، در انتظار سيلي دوم ماند.
پسرک پشت در کلاس نشسته بود و با خود تکرار ميکرد:«با خانم معلم شدن سه نفر. حالا صورت خانم مدير، خانم ناظم و خانم معلم رو ميشناسم، يعني دیگه  از اين سه نفر کتک نميخورم

+ 19:50 , .
چهارشنبه دوم خرداد 1386
دریایی کرانه ناپدید


 

به دریایی در اوفتادم که پایانش نمی‌بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم

در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او
ولی کس کو که در جوید که جویانش نمی‌بینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم
چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان
ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمی‌بینم

به خون جان من جانان ندانم دست آلاید
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمی‌بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی‌بینم

عطار

+ 19:23 , .
چهارشنبه دوم خرداد 1386
تنهای بزرگ

خدای من

من در کلبه درویشی خود چیزی دارم

 که تو در آسمان کبریائیت نداری!!

من چون تویی دارم و تو چون خودت نداری

+ 19:13 , .
سه شنبه یکم خرداد 1386

قاصدک !هان چه خبر اوردی؟

از کجا وز که خبر اوردی؟

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه ز دیار دیاری  باری

برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو انجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند کرتد

دست برادر از این در  وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ.

با دلم میگوید

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک!هان ولی... آخر... ای وای!

راستی ایا رفتی با باد؟

با توام آی! کجا رفتی؟  آی ...!

راستی ایا جایی خبر ی هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی  جایی؟

در اجاقی - طمع شعله نمی بندم – خردک شرری هست هنوز؟

 

قاصدک!

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم میگریند.

 

مهدی اخوان ثالث

 

+ 20:8 , .
سه شنبه یکم خرداد 1386

بي چراغِ رويت، من ندارم ديگر،

 تابِ اين شب هاي سرد و خاموش

+ 0:47 , .