تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

می روم يک روز بی ترديد خاطر جمع باش

گرچه بعضی وقتها امروز و فردا می کنم

+ 22:38 , .
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
نگاهت کافیست

تا دوباره در هوایت بمیرم

من هر روز را به بهانه ی آمدنت شب می کنم

تو همیشه به گریه های شبانه من دعوتی!

درست راس ساعت دلتنگی ..........

+ 16:9 , .
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386
چشم در راه
+ 12:15 , .
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386
بی تو, با تو

آن روز با تو بودم

امروز بي توام

 

آن روز كه با تو بودم

 بي تو بودم

امروز كه بي توام

 با توام

                  

+ 18:10 , .
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386

پس از توفان

پس از تندر

پس از باران

سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش

مي افتاد

 

نه بيد ز باد

نه برگ از برگ مي جنبيد

شكاف ابرها راهي به نور ماه مي دادند

دوباره راه را بر ماه مي بستند

 

و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي كردم

تو را مي خواستم اي خوب، اي خوبي

به ديدار تو من مي آمدم با شوق

با شادي

***

تو را مي بينم اي گيسو پريشان در غبار ياد

تو با من مهربانتر از مني

با من

تو با من مهرباني مي كني چون مهر

مهري مهربان با من

***

پس از توفان

پس از تندر

پس از باران

گل آرامش آوازي

به رنگ چشمهاي روشنت دارد

نسيمي كز فراز باغ مي آيد

چه خوش بوي تنت دارد

 

من اينك در خيال خويش خواب خوب مي بينم

تو مي آئي و از باغ تنت صد بوسه مي چينم

 

حمید مصدق

+ 18:6 , .
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
دلم تنگ است
+ 23:57 , .
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
+ 19:17 , .
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
+ 19:13 , .
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
بهارِ سفرکرده‌

قُمری‌های بی‌خيال هم فهميده‌اند
فروردين است
اما آشيانه‌ها را باد خواهد برد
.
خيالی نيست!

بنفشه‌های کوهی هم فهميده‌اند
فروردين است
اما آفتابِ تنبلِ دامنه را باد خواهد برد
.
خيالی نيست!

سنگريزه‌های کناره‌ی رود هم فهميده‌اند
فروردين است
اما سايه‌روشنانِ سَحَری را باد خواهد برد
.
خيالی نيست!

همه‌ی اين‌ها درست
اما بهارِ سفرکرده‌ی ما کی برمی‌گردد؟
واقعا خيالی نيست!؟

سیدعلی صالحی

+ 12:22 , .
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
دیشب
+ 0:12 , .
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
تولد اشتباه
مرا به جشن تولد فرا خوانده بودند

پس چرا

سر از مجلس ختم سر درآوردم؟؟

قیصر امین پور

+ 18:16 , .
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
آه اي صبا! چون تو مدهوش ام من
خود فراموش ام من
خانه بر دوش ام من، خانه بر دوش

من در پي اش كو به كو افتادم
دل به عشق اش دادم
حلقه در گوش ام من، حلقه در گوش

گر بر كوي اش برسي، برسان،
اين پيامِ مرا
بي چراغِ رويت، من ندارم ديگر، تابِ اين شب هاي سرد و خاموش

هرگز، هرگز، باور نكنم، عهد و پيمانِ ما شد فراموش

اي جانِ من غرقِ سوداي تو
بي تماشايِ تو
دل ندارد ذوقِ گفت و گويي

بي جلوه ات آرزو بي حاصل
بي طرب باغِ دل
خود نرويد سروِ آرزويي

شب ها مرغِ لب بسته من ام
دل شكسته من ام
تا سحر بيدارم، سر به زانو دارم، بر نخيزد از من هاي و هويي

بي تو سيرِ گل را چه كنم؟ گل ندارد بي تو رنگ و بويي

 

از ساعد باقري


 

+ 18:12 , .
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
تا تو نگاه میکنی
دلم خروشان 

قلبم پر تپش

وجودم گرم

و نگاهم شرمگین  و گستاخ

گاه نگاه تو

مبادا کسی صدای تپش های قلبم را بشنود

 

 

+ 2:25 , .
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
چشمانم
چشمانم سخت پرکار شده اند

این روز ها

وظایف دیگر اعضای بدنم را انجام می دهند

گاه دیدار تو..

می بویند تو را از راه دور

گاه دیدار تو..

چشمانم دستان من می شوند

ازبرای نوازش صورت تو

لبهای من می شوند

از برای بوسیدن پیشانی و لبهایت

خلاصه این که

این روزها

چشمانم سخت پرکار شده اند

+ 2:8 , .
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
Entry for May 05, 2007
مرا آرزویی است
آرزویی بس دور
و دست نایافتنی
چون لمس
هر ستاره از کهکشان
آرزویی دوردست..
بوسه بر انگشتان تو
و حس آنها بر گونه هایم
آرزویی دور
چون ماه
+ 1:44 , .
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
مژده
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
چنين نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير می زند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بدست
چو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

حضرت حافظ

+ 0:40 , .
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

 دل به عشقت می سپارم تا گرفتارم کنی 

در شب باران گیسوهایت سرشارم کنی    

 من لبالب مست جام بوسه هایت میشوم

  آه اگر آغوش در آغوش دیدارم کنی

 

 کاش با پایان رویاهای شیرینم هنوز

                      

 صبح ها با بوسه ای از خواب بیدارم کنی

        

+ 13:20 , .
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
ماهی کوچک تنها
 

و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار
آبی دریای بی کران باشد.....

+ 12:58 , .
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
باز شد باغ چو دم طاووس
لاله بشکفت همچو روی عروس
دامن خاک شد ز بسد و لعل
تاج فرعون و گنج دقیانوس
گلستان شد چو بزمه ی پرویز
بوستان شد چو مجلس کاووس
آن یک از سوسن این یک از سوری
سینه ی بازگشت و چشم خروس
ساعد شاخ, رشک بوقلمون
ساحت باغ, غیرت طاووس
راست ماند, فراز سبزه سمن
زورقی را میان اقیانوس
پای گل, زلفکان دلبر گیر
طرف گلبن, عذار ساقی بوس
طره ی دوست کش,مکش اندوه
باده ی ناب خور, مخور افسوس
تا فلک بنده ات شود می باش
چون رهی بنده ی شهنشه طوس
تا درت چرخ هفتمین بوسد
آستان امام هشتم بوس
رهی معیری
+ 23:34 , .
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

+ 14:58 , .
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

خیلی ساده بود

 

تا سه شمردم

 

و عاشق شدم

 

تا هفت، اگر می‌شمردم

 

پرنده می‌شدم.

+ 13:43 , .
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
دوباره بیا
شبی به خلوت من از پی نظاره بیا
 به چشمهای درخشان تر از ستاره بیا
اگر چو ماه به وقت سحر برون رفتی
به شب که تیره شود آسمان دوباره بیا
دو گوش خویش به پروین و زهره آذین کن
به خلوت شب من با دو گوشواره بیا
به پیش جمع کلامی مخواه از لب من
به چشم من نظری کن به یک اشاره بیا
اگر که گریه ی ما را ندیده یی هرگز
شبی به خلوت من از پی نظاره بیا 

مهدی سهیلی



 

+ 1:39 , .
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
معتاد شده ام.
اگر یک شب خاطراتت را مصرف نکنم
عضلات قلبم می گیرد.

 

+ 12:0 , .
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
بیقرارم
بیقرارم
+ 11:51 , .
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
ای دوست


این روزها
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است...

(نصرت رحمانی)

+ 11:43 , .
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
ثانیه ها را هدر میدهم برای نرفتن!
چمدانم را بستم
" پر از تنهاییست "
دلم را قفل خواهم زد
که مبادا به سراغش آید
دزد این خاطره های خوبم.

کیست همسفر این راه دراز؟
+ 11:39 , .
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
میترسم
می ترسم!
از زبان سرخت
از قلب سیاهت
از چشمان سفیدت.
من از رنگ ها می ترسم.
+ 11:36 , .
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
رنگ
چه جاذبه‌ای دارد
در انحنای فضا-زمان چشمت
+ 23:10 , .
شنبه هشتم اردیبهشت 1386

اینک این دست من ودامان تو سرو بلند

+ 22:16 , .
جمعه هفتم اردیبهشت 1386
هيچ كس
هيچ كس اشكي براي ما نريخت

‌هر كه با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدني است

 حال من از اين و آن پرسيدني است

 گاه بر روي زمين زل مي زنم

 گاه بر حافظ تفال مي زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يك غزل آمد كه حالم را گرفت

 ما زياران چشم ياري داشتيم

 خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ 22:26 , .
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشک دمادم که بود پرده در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم
چشم همه ی عالمیان سوی تو دیدم
با یاد تو شادست دل در به در من
از نور تو مهتاب فلک اینه پوشست
وز بوی تو هر غنچه و گل عطر فروشست
 دریا به تمنای تو در جوش و خروشست
 عکس تو به هر آب فند چشمه نوشست
خود دیده بود اینه ی حق نگر
دانی تو که در راه وصالت چه کشیدم
چون تشنه ی گرمازده ی خسته دویدم
بسیار از این شاخه به آن شاخه پریدم
آخر به طربخانه ی عشق تو رسیدم
ام به طلب سوخت همه بال و پر من
غم نیست کسی را که دلش سوی خدا بود
در خلوت خود شب همه شب مست دعا بود
جانش به درخشندگی اینه ها بود
 بیچاره اسیری که گرفتار طلا بود
گوید که بود آتش من سیم و زر من
هر جا نگرم یار تویی جز تو کسی نیست
از غم نفسم سوخت ولی همنفسی نیست
بی نغمه ی تو باغ جهان جز قفسی نیست
غیر از تو به فریاد کسان دادرسی نیست
ای دوست تویی دادرس و دادگر من
محروم کسی کز تو جدا بود و ندانست
در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست
 آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
عالم همه ایات خدا بود و ندانست
ای وای اگر نفس شود راهبر من
هر پل که مرا از تو جدا کرد شکستم
هر رشته نه پیوند تو را داشت گسستم
آن در که نشد غرفه ی دیدار تو بستم
صد شکر که از باده ی توحید تو مستم
هرگز نرود مستی این می ز سر من
راه تو مرا از ره بیگانه جدا کرد
یاد تو مرا از غم بیهوده رها کرد
عشق تو مرا شاعر انگشت نما کرد
گفتم به همه خلق که این طرفه خدا کرد
بی لطف توکاری نرود از هنر من
من بی کسم و جز تو خدایی که ندارم
گر از سر کویت بروم رو به که آرم
بر خک درت گریه کنان سر بگذارم
خواهم که به آمرزش تو جان بسپارم
اینست دعای شب و ذکر سحر من

 
+ 23:19 , .
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
باز شب آمد
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
 ماه روی تو در این اینه ها پیدا شد
 نامه ی مهرتو دردیده چراغی افروخت
 که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن
چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد
گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان ید تو بر جان و دلم شعله فکند
دل تنها شده ام برق جهان پیما شد
آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال
در همان حالت سوازدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ
 قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد
 آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست
 لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد
 بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب
ی عجب بار دگر دور جدایی ها شد
ای پرستو ی مهاجر چو پریدی زین بام
بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد
 باز من ماندم و تنهایی و خونگرمی اشک
 باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
 

 مهدی سهیلی

+ 23:47 , .
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
مردی می آید
 مردی می آید
 از وهم جنگل پندار
 بر تارکش
 نشان هابیل
مرد سبزینه پوش جنگل نور
در دستهایش شکوفه و خون
 در چشمهایش
 عصاره نور
 چشمان منتظر ، با دیدنش
 به گوری خویش ایمان می آورند
 مردی می آید 
 تا تخم بزرگ جهان
 شکسته شود
 و عقاب
 سهمگین وار
 ز هبوط خک
به بی نهایت
 پرواز می کند
 زلال شنگرفی سپهر
 پر ستاره خواهد شد
 و عقاب
 در انتظار خورشید
 نخواهد ماند
 مردی می آید
 تا در رکابش
 شاعران اساطیری
 شمشیر زنند
 و خدایان اسطوره های کهن
 تارک بر خک سایند
 هاله های ابدی
 بر پیکرهای بی سر
 چتر نور می افشانند
 و
 رسالت نوح پایان می گیرد
 مردی می آید
 مردی سبزینه پوش جنگل نور
 مردی که خورشید
 تیله کوچکی است
در دستهایش
 و شب
 از برق شمشیرش
خواهد مرد
 مردی می آید
 من می دانم
 بر تارکش
 نشان هابیل دارد

+ 23:41 , .
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
ناگهان
تا نگاه می کنی وقت رفتن است !
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود
آه ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
+ 9:19 , .
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت

 

گاهی خیال می کنم از من بریده ای

بهتر زمن برای دلت برگزیده ای

از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟

در فکر میروم که تو از من چه دیده ای؟

از من عبور میکنی و دم بر نمی زنی

تنها خوش است دلم که شاید ندیده ای

یک روز میرسد که در آغوش گیرمت

هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای؟

+ 15:5 , .
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386
 

در دلم آرزوی آمدنت می مرد
رفته ای اینک،اما آیا باز بر می گردی ؟

+ 13:26 , .
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386
+ 13:3 , .