تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
آوار رنگ
 
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
 امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
 که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
 ناپدید ماند
 حسين پناهي
+ 18:27 , .
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385

دیروزها کسی را دوست میداشتی

این روزهادلتنگی... تنهایی...تنها

تمام عمرمابه همین سادگی گذشت.

 

 

                                     

+ 18:25 , .
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
شبی بارانی

و رسالت من این خواهد بود
 تا دو استکان چای داغ را
 از میان دویست جنگ خونین
 به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
 با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم 

از حسین پناهی


 

+ 0:39 , .
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
قاصدک

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
... خوش خبر باشي ، اما ... ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ...

از م. امید
+ 11:28 , .
جمعه بیستم بهمن 1385

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور ازین بی خبری رنج مبرهیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدرهیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگرهیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که بسرهیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد

که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته است و بشرهیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال

خیز ازین خانه برو رخت ببرهیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مولانا

 

+ 0:57 , .
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

 

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است
گفتا خموش باش که ماه محرم است

کفتم محرم است چرا قامتت خم است
گفتا غم حسین مگر ماتمی کم است

+ 21:56 , .
سه شنبه دهم بهمن 1385
مرا با اشك نم نم آفريدند
مرا با غم دمادم آفريدند
براي گريه در سوگ حسين است
اگر ماه محرم آفريدند
+ 14:33 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385
 

+ 22:9 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385
داشتم با خودم  فکر میکردم که
چقدر از مترسک متنفرم
و چقدر هم دوستش دارم
که اگه پرنده ها رو میترسونه لااقل تنهایی رو هم درک میکنه
+ 21:47 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385
کجا می توانم  بیابم تو را
کجا می توانم بخوانم تو را
دلم را نگیرم من از مهر تو
چگونه به هجرت نبینم تو را
شقایق، اقاقی ز هجر تو مرد
چگونه نمیرم، نبینم تو را
بیابان، بیابان، صحرا به صحرا
چگونه بیابم نشانی تو را
صبوری صبوری کار من است
بمانم، نمیرم تا نبینم تو را
 
+ 21:31 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385

ضريح حضرت ابوالفضل در روز عاشورا

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گريه كودكان كبابى عباس
از تشنگيت فرات دلخون گرديد
والله كه آبروى آبى عباس

 

+ 21:15 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385

نمایی از داخل ضریح امام حسین(ع)

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
امام حسين (ع)

 

+ 21:12 , .
دوشنبه نهم بهمن 1385
کی زمان آن فرا می رسد که همهء روزم
همان دمی باشد که
در سراپردهء تو بیارامم
بر بستری از عطر گل ها
.
تو غنوده باشی و من بانگ برآورم :
ای نازنینِ ماه سیما
ای ابروکمانِ نیک خو !
مهربان باش با من !
آه ! کی می رسد آن زمان ؟ ...

http://www.bidel.ir/

+ 12:40 , .
سه شنبه سوم بهمن 1385
باورنمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته
باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد
آري ...
من ...
با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم !
+ 20:6 , .
سه شنبه سوم بهمن 1385
لوح گور

نه در رفتن حرکتی بود
نه در ماندن سکونی .
شاخه ها را از ریشه جدایی نبود
و باد سخن چین
با برگ ها رازی چنان نگفت
که بشاید .

باغ آینه ،
احمد شاملو

 

+ 20:4 , .
سه شنبه سوم بهمن 1385

+ 19:53 , .