تبليغاتX
بهار من, یک عاشقانه آرام
سه شنبه دوم آبان 1385


تازگی ها
نقش دختری
در خوابهایم تکرار می شود ...
خوابهای بی حوصله
خوابهای دلشوره و اضطراب
خوابهای فرار ...
دختری که عجیب شکل توست
با همان چشمان وسوسه انگیز و صمیمی ...
و باز وسوسه ام می کند
وسوسه غرق شدن ...
دنیا را چه دیدی
شاید اگر این بار در خوابم آید
باز با همین چشمان مغرور
غرق چشمان صمیمیش شدم
شاید در وسوسه هایش غرق شدم ...
شاید ... دیگر بیدار نشدم !
دنیا را چه دیدی !؟ ...

+ 20:28 , .
سه شنبه دوم آبان 1385

...
و از گريه هايش من به لرزه مي افتم
اما آيا او همان درخت گم شده من است ؟
خودم را گول مي زنم
هرگز !
و اين را با لجاجت تكرار مي كنم
هرگز !
هرگز اين درخت گم شده من نبوده است
درست مثل زماني كه تو تشنه اي
و كسي از تو مي پرسد : تشنه اي ؟
و تو از روي لجاجت مي گويي : ابداً ... ابداً ...
ابداً .
ابداً
كمي جا به جا مي شوم
در دنياي كنار آتش ، كوچه هاي بي شمارند و درختان هم
من در حالي كه از شدت سرما مي لرزم
به خودم مي گويم :
آن نبود
اين هم نيست
و گمان نكنم كه آن يكي باشد
نه !
من هرگز آن درخت را نديده ام
و اين را با لجاجت تكرار مي كنم .
هرگز !
هرگز !
هرگز او را نديده ام ...

+ 20:13 , .