یک عاشقانه خاموش

به کجا برم شکایت ؟ 

به که گویم این حکایت؟ 

...

که نداشتی دوامی ! 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 23:57  توسط   | 


خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود
برادران شما را یکی یکی نکُشند
میان حرمله ها عمه ای رها نشود
کسی به چشم ترحم نگاهتان نکند
خطاب دختر ساداتتان "گدا" نشود
مباد قسمت طفلانتان شود سیلی
ح س ی ن گفتن طفلی هجا هجا نشود
هوای دست حرامی به مَعجَری نرسد
لگد جواب سوال "مرا کجا..." نشود
جوان روانه به میدانِ بی کسی نکنید
شب عروسی دامادتان عزا نشود
در آن میانه شنیدم که کودکی میگفت
عمو اگر که بیفتد، دوباره پا نشود ؟
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود
سید تقی سیدی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 18:10  توسط   | 

دیگر بس است « چشم ترت درد می کند »

از بس که غرق اشک عزا گریه می کنی

.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 2:2  توسط   | 

کاﺵ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻭ ﺭﻧﮓ ﺻﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ
ﻛﺎﺵ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻭ...
ﺩﺳﺖ ﻛﻮﭼﻜﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ
ﺁﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻱ ﺳﻔﻴﺪ ﺭﺍ
ﻛﻪ ﺑﻲ ﺗﺎﺏ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ

پرید...

ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 7:6  توسط   | 

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺗﻮ ﻣﮑﻦ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺘﺎﯾﻨﺪ، ﻓﺮﯾﺐ ﻣﺨﻮﺭ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﮑﻮﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺷﮑﻮﻩ ﻣﮑﻦ . ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﺸﻮ . ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﯿﮏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ، ﻣﺴﺮﻭﺭ ﻣﺒﺎﺵ… ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ‏(ﻉ )
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 1:45  توسط   | 

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﻢ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ... ﻫﺮﭼﻪ ... ﺁﻩ! ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ

ﮔﺮﻣﯽ ﺁﻏﻮﺵ ﺷﺎﻟﯿﺰﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺧﺸﮑﯿﺪﻧﺪ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻫﻢ ﻧﺒﺮﺩ

ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ، ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﺐ، ﺁﻩ! ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﭙﺮﺱ

ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺗﺐ ﺑﺮ ﻧﻤﺪﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺫﻭﻕ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺖ

ﻋﺸﻖ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﻧﺠﻤﻪ ﺯﺍﺭﻉ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 21:27  توسط   | 

ﺣﺴﺮﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ
ﻛﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻯ ﺳﻨﺖ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻧﻜﺮﺩﻯ !

ﮔﺎﺑﺮﻳﻞ ﮔﺎﺭﺳﻴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺰ


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 18:33  توسط   | 

ﻧﻪ ﻟﺐ ﮔﺸﺎﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﮔﻞ، ﻧﻪ ﺩﻝ ﮐﺸﺪ ﺑﻪ ﻧﺒﯿﺪ
ﭼﻪ ﺑﯽﻧﺸﺎﻁ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﯽﺭﺥ ﺗﻮ ﺭﺳﯿﺪ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 0:34  توسط   | 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
مانند افسون زدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 2:44  توسط   | 


آدم‌های زیادی به دیدارت خواهند آمد
دستت را می‌‌فشارند
رویِ ماهت را میبوسند
و صمیمانه‌ترین تبریکات قلبی‌شان را نثارت میکنند
ولی‌ هیچ کدام
مثل من
گوشه ی مبلِ خانه ات کز نمی کند
هیچ کدام برایت شعر نمی نویسد
هیچ کدام شعر نمی خواند
من زیرکانه دردم را پشت دود سیگارم پنهان می‌کنم
و با صدائی که بطور غم انگیزی می‌گیرد
برایت می‌‌خوانم
از غربتم در شهر‌های دور
از غربتت همین نزدیکی‌ ها
از دور بودنت
از این سالیانِ سال
از این یک سال دیگر هم
از این تولد ها
از این جشن‌های بدونِ من
از این جشن‌های بدون تو
از آرزو‌هایی‌ که برایت داشتم
از آرزو‌هایی‌ که برایت دارم
از آرزو‌هایی‌ که پشت دستم را داغ کرده‌ام و دیگر نخواهم داشت
از وعده‌های دروغ
اینکه سالِ بعد می‌‌آیم
و هرگز نیامدنم
اینکه سالِ بعد منتظرم می مانی
و منتظر نماندنت
من رویِ ماهت را می بوسم
صمیمانه‌ترین تبریکات قلبی‌ام را تقدیمت می‌کنم
و مصرانه وعده می دهم
سالِ بعد ، همین موقع می‌‌آیم
تو می خندی
و میدانی ... نمی‌‌آیم

نیکی‌ فیروزکوهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 23:15  توسط   | 

ﻗَﺎﻝَ ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺃَﺷْﻜُﻮ ﺑَﺜِّﻲ ﻭَﺣُﺰْﻧِﻲ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻭَﺃَﻋْﻠَﻢُ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠّﻪِﻣَﺎ ﻻَ ﺗَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ.....
[ویعقوب]ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ
خدا ﻣﻰﺑﺮﻡ ﻭ ﺍﺯ[ ﻋﻨﺎﻳﺖ] ﺧﺪﺍ ﭼﻴﺰﻯ ﻣﻰﺩﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ
ﻧﻤﻰﺩﺍﻧﻴﺪ ....
سوره یوسف آیه 86

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 17:4  توسط   | 


من فکر می کنم
کسی که تنها باشد
کسی که خیلی تنها باشد
دوست دارد فقط با خدا حرف بزند!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 0:47  توسط   | 


ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!

ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 0:21  توسط   | 


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏِ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝِ
ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻣﯽﺩﯾﺪﯾﻢ
ﺩﺳﺘﻬﺎﻣﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﺩﻟﻬﺎﻣﺎﻥ ﭘُﺮ
ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﻣﺎﻥ ﻣﺜﻼ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ
ﻫﯿﭻ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪﺍﯼ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ ﭘﯿﻠﮕﯽِ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ
ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﺩ .
ﺣﺎﻻ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺁﺏ ﻣﯽﻣﯿﺮﯾﻢ

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﺋﯽ

ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺳﻔﯿﺪ،ﭘﺎﮐﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ، ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺷﻌﺮ ﻓﺮﻭﻍ،ﻭ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭ
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝِ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦِ ﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !


ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 1:54  توسط   | 



ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮ، ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮ، ﺳﻼﻡ، ﺳﻼﻡ !
ﺑﻨﺸﯿﻦ، ﺧﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﯼ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ .
ﭘﺎﮐﯽ ﺁﻭﺭﺩﯼ ــ ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺪ ِ ﺳﭙﯿﺪ!
ﻫﻤﻪ ﺁﻟﻮﺩﻩﮔﯽﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺎﻡ .
ﺭﺍﻩ ِ ﺷﻮﻣﯽﺳﺖ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣﻄﺮﺏ
ﺗﻠﺦﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﭼﮑﺪ ﺩﺭ ﺟﺎﻡ
ﺍﺷﮏﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﮐُﺸﺪ ﻟﺐﺧﻨﺪ
ﻧﻨﮓﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﺗﺮﺍﺷﺪ ﻧﺎﻡ
ﺷﻨﺒﻪ ﭼﻮﻥ ﺟﻤﻌﻪ، ﭘﺎﺭ ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍﺭ،
ﻧﻘﺶ ِ ﻫﻢﺭﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺭﺳﺎﻡ .
ﻣﺮﻍ ِ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﻡﮔﺎﻩ ﺁﻣﺪ
ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ﺩﺍﻡ !
ﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭْﺟﺎﯼ ِ ﺩﺷﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺍﯼ ﺩﺭﯾﻐﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﮔﺎﻡ!
ﺗﺸﻨﻪ ﺁﻥﺟﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ِ ﻣﺮﮒ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺂﺗﺶ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﭘﯿﻐﺎﻡ !
ﮐﺎﻡ ِ ﻣﺎ ﺣﺎﺻﻞ ِ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻣﺪ
ﮐﻪ ﻃﻤﻊ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﮐﺎﻡ ...
ﺧﺎﻡﺳﻮﺯﯾﻢ، ﺍﻟﻐﺮﺽ، ﺑﺪﺭﻭﺩ!
ﺗﻮ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯼ، ﺑﺮﻑ ِ ﺗﺎﺯﻩ، ﺳﻼﻡ
احمد شاملو
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 13:57  توسط   | 

ﮔﺎﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﻣﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ..


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 13:56  توسط   | 

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ " ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ"
ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 15:0  توسط   | 

 
ﻭَﺍﻟﻀُّﺤَﻰ
ﻭَﺍﻟﻠَّﻴْﻞِ ﺇِﺫَﺍ ﺳَﺠَﻰ
ﻣَﺎ ﻭَﺩَّﻋَﻚَ ﺭَﺑُّﻚَ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﺮ ﺁﻳﺪ ) ﻭ ﻫﻤﻪ
ﺟﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﻴﺮﺩ(
ﻭ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﺩ.
ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺭﺍ (تنها)وا نگذاشته.........
 
ﺳﻮﺭﻩ ﻱ ﺿﺤﻲ ﺁﻳﻪ 3-1
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:46  توسط   | 

 
 
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ.
ﻣﺎﻩ،
ﺑﺎﻻﯼ ﺳَـﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ !...


سهراب سپهری
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:44  توسط   | 

می‌دانی دوست من!؟
من فکر می‌کنم شاعران و نویسندگان هیچ‌کاره‌اند، هیچ‌کاره!
این خاطرات‌اند که می‌آیند، می‌مانند، می‌نویسند، می‌خندانند، می‌گریانند و درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد، دور و برمان پرسه می‌زنند!
می‌فهمی دوست من!؟
درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد!
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:42  توسط   | 


گاهی...

از شدتِ دلتنگی می‌شود فهمید که جمعه است.


تقویم‌ها چه‌کاره‌اند؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 22:52  توسط   | 


پاییز......


پنجره ای است

که از اتاق من

به هوای تو باز می شود.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 21:4  توسط   | 

نه !
به عقب تر برگرد
بگذار خدا
دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید

تصمیم دیگری گرفت......

گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 23:19  توسط   | 


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 1:25  توسط   | 

يا اِلهى وَ رَبّى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْكى

اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولايم،براى كداميك از دردهايم به حضرتت
شكوه كنم و براى كدامين گرفتاريم به درگاهت بنالم و اشك بريزيم....

دعای کمیل
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 0:20  توسط   | 

شب های اینجا سرد است

باد لای شاخ و برگ درخت های نارنج حیاط می پیچد!


حوالی من بوی پاییز می آید....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 23:9  توسط   | 

تو باش و تنهايي ات،

من و يک پاکت خالي

اي کاش ذخيره مي کردم

چند کام از تو را

براي روز مبادا.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 22:48  توسط   | 

 

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید 
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید 
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید 
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید 
گر نثار قدم یار گرامی نکنم  
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید 
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم  
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید 
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
 ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید 
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ 
 همتی تا به سلامت ز درم بازآید 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 0:13  توسط   | 

- چشم‌‌انتظار آن بهارم

که با تقویم از راه نمی‌آید

و با تقویم راه نمی‌آید،

چشم انتظار آن بهارم

که با ...

آه نمی‌آید!      (مژگان عباسلو)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 19:45  توسط   | 


دل بی تو درون سینه ام میگندد
غم از همه سو راه مرا میبندد
امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش میخندد . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 23:36  توسط   |