یک عاشقانه خاموش

به کجا برم شکایت ؟ 

به که گویم این حکایت؟ 

...

که نداشتی دوامی ! 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:57  توسط   | 

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

                      "مهدی اخوان ثالث"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:44  توسط   | 

ﻭَ ﻣﺎ ﻳُﺪْﺭﻳﮏَ ﻟَﻌَﻞَّ ﺍﻟﺴَّﺎﻋَﺔَ ﺗَﮑُﻮﻥُ ﻗَﺮﻳﺒﺎً 

 ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ‏ﺷﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﺷﺪ
احزاب ۶٣

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:2  توسط   | 

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﭘﯿﺶِ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﺁﻥ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺳﻮﺧﺖ
ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺁﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻨﻮﺯ ؟ ..
ﺣﻤﯿﺪ ﻣﺼﺪﻕ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:3  توسط   | 

ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ 
ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﯽ ﺑﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ؟ ...
 ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﺩ ...
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ
ﺭﻓتی...
ﺩﻧﯿﺎ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 8:51  توسط   | 

خوش بــه حال ِ انارها و انجیـرها ... 
دلتنگ که می شـوند، مــی تـرکـنــد ..."
مهدی اخوان ثالث
..... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 7:11  توسط   | 

امشب چند دقیقه بیشتر از همیشه نیستی

 

یلدا یعنی همین..... 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 23:50  توسط   | 


خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود
برادران شما را یکی یکی نکُشند
میان حرمله ها عمه ای رها نشود
کسی به چشم ترحم نگاهتان نکند
خطاب دختر ساداتتان "گدا" نشود
مباد قسمت طفلانتان شود سیلی
ح س ی ن گفتن طفلی هجا هجا نشود
هوای دست حرامی به مَعجَری نرسد
لگد جواب سوال "مرا کجا..." نشود
جوان روانه به میدانِ بی کسی نکنید
شب عروسی دامادتان عزا نشود
در آن میانه شنیدم که کودکی میگفت
عمو اگر که بیفتد، دوباره پا نشود ؟
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود
سید تقی سیدی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 18:10  توسط   | 

دیگر بس است « چشم ترت درد می کند »

از بس که غرق اشک عزا گریه می کنی

.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 2:2  توسط   | 

کاﺵ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻭ ﺭﻧﮓ ﺻﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ
ﻛﺎﺵ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻭ...
ﺩﺳﺖ ﻛﻮﭼﻜﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ
ﺁﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻱ ﺳﻔﻴﺪ ﺭﺍ
ﻛﻪ ﺑﻲ ﺗﺎﺏ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ

پرید...

ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۳ساعت 7:6  توسط   | 

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺗﻮ ﻣﮑﻦ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺘﺎﯾﻨﺪ، ﻓﺮﯾﺐ ﻣﺨﻮﺭ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﮑﻮﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺷﮑﻮﻩ ﻣﮑﻦ . ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﺸﻮ . ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﯿﮏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ، ﻣﺴﺮﻭﺭ ﻣﺒﺎﺵ… ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ‏(ﻉ )
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 1:45  توسط   | 

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﻢ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ... ﻫﺮﭼﻪ ... ﺁﻩ! ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ

ﮔﺮﻣﯽ ﺁﻏﻮﺵ ﺷﺎﻟﯿﺰﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺧﺸﮑﯿﺪﻧﺪ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻫﻢ ﻧﺒﺮﺩ

ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ، ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﺐ، ﺁﻩ! ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﭙﺮﺱ

ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺗﺐ ﺑﺮ ﻧﻤﺪﺍﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﺫﻭﻕ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺖ

ﻋﺸﻖ ﻭ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﺮﺩ

ﻧﺠﻤﻪ ﺯﺍﺭﻉ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 21:27  توسط   | 

ﺣﺴﺮﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ
ﻛﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻯ ﺳﻨﺖ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻧﻜﺮﺩﻯ !

ﮔﺎﺑﺮﻳﻞ ﮔﺎﺭﺳﻴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺰ


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:33  توسط   | 

ﻧﻪ ﻟﺐ ﮔﺸﺎﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﮔﻞ، ﻧﻪ ﺩﻝ ﮐﺸﺪ ﺑﻪ ﻧﺒﯿﺪ
ﭼﻪ ﺑﯽﻧﺸﺎﻁ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﯽﺭﺥ ﺗﻮ ﺭﺳﯿﺪ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۳ساعت 0:34  توسط   | 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
مانند افسون زدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 2:44  توسط   | 


آدم‌های زیادی به دیدارت خواهند آمد
دستت را می‌‌فشارند
رویِ ماهت را میبوسند
و صمیمانه‌ترین تبریکات قلبی‌شان را نثارت میکنند
ولی‌ هیچ کدام
مثل من
گوشه ی مبلِ خانه ات کز نمی کند
هیچ کدام برایت شعر نمی نویسد
هیچ کدام شعر نمی خواند
من زیرکانه دردم را پشت دود سیگارم پنهان می‌کنم
و با صدائی که بطور غم انگیزی می‌گیرد
برایت می‌‌خوانم
از غربتم در شهر‌های دور
از غربتت همین نزدیکی‌ ها
از دور بودنت
از این سالیانِ سال
از این یک سال دیگر هم
از این تولد ها
از این جشن‌های بدونِ من
از این جشن‌های بدون تو
از آرزو‌هایی‌ که برایت داشتم
از آرزو‌هایی‌ که برایت دارم
از آرزو‌هایی‌ که پشت دستم را داغ کرده‌ام و دیگر نخواهم داشت
از وعده‌های دروغ
اینکه سالِ بعد می‌‌آیم
و هرگز نیامدنم
اینکه سالِ بعد منتظرم می مانی
و منتظر نماندنت
من رویِ ماهت را می بوسم
صمیمانه‌ترین تبریکات قلبی‌ام را تقدیمت می‌کنم
و مصرانه وعده می دهم
سالِ بعد ، همین موقع می‌‌آیم
تو می خندی
و میدانی ... نمی‌‌آیم

نیکی‌ فیروزکوهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:15  توسط   | 

ﻗَﺎﻝَ ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺃَﺷْﻜُﻮ ﺑَﺜِّﻲ ﻭَﺣُﺰْﻧِﻲ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻭَﺃَﻋْﻠَﻢُ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠّﻪِﻣَﺎ ﻻَ ﺗَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ.....
[ویعقوب]ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ
خدا ﻣﻰﺑﺮﻡ ﻭ ﺍﺯ[ ﻋﻨﺎﻳﺖ] ﺧﺪﺍ ﭼﻴﺰﻯ ﻣﻰﺩﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ
ﻧﻤﻰﺩﺍﻧﻴﺪ ....
سوره یوسف آیه 86

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۲ساعت 17:4  توسط   | 


من فکر می کنم
کسی که تنها باشد
کسی که خیلی تنها باشد
دوست دارد فقط با خدا حرف بزند!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:47  توسط   | 


ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ...

ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!

ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:21  توسط   | 


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏِ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝِ
ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻣﯽﺩﯾﺪﯾﻢ
ﺩﺳﺘﻬﺎﻣﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﺩﻟﻬﺎﻣﺎﻥ ﭘُﺮ
ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﻣﺎﻥ ﻣﺜﻼ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ
ﻫﯿﭻ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪﺍﯼ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ ﭘﯿﻠﮕﯽِ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ
ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﺩ .
ﺣﺎﻻ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺁﺏ ﻣﯽﻣﯿﺮﯾﻢ

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﺋﯽ

ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺳﻔﯿﺪ،ﭘﺎﮐﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ، ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺷﻌﺮ ﻓﺮﻭﻍ،ﻭ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭ
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝِ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦِ ﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !


ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:54  توسط   | 



ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮ، ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮ، ﺳﻼﻡ، ﺳﻼﻡ !
ﺑﻨﺸﯿﻦ، ﺧﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﯼ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ .
ﭘﺎﮐﯽ ﺁﻭﺭﺩﯼ ــ ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺪ ِ ﺳﭙﯿﺪ!
ﻫﻤﻪ ﺁﻟﻮﺩﻩﮔﯽﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺎﻡ .
ﺭﺍﻩ ِ ﺷﻮﻣﯽﺳﺖ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣﻄﺮﺏ
ﺗﻠﺦﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﭼﮑﺪ ﺩﺭ ﺟﺎﻡ
ﺍﺷﮏﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﮐُﺸﺪ ﻟﺐﺧﻨﺪ
ﻧﻨﮓﻭﺍﺭﯼﺳﺖ ﻣﯽﺗﺮﺍﺷﺪ ﻧﺎﻡ
ﺷﻨﺒﻪ ﭼﻮﻥ ﺟﻤﻌﻪ، ﭘﺎﺭ ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍﺭ،
ﻧﻘﺶ ِ ﻫﻢﺭﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺭﺳﺎﻡ .
ﻣﺮﻍ ِ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﻡﮔﺎﻩ ﺁﻣﺪ
ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ﺩﺍﻡ !
ﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭْﺟﺎﯼ ِ ﺩﺷﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺍﯼ ﺩﺭﯾﻐﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﮔﺎﻡ!
ﺗﺸﻨﻪ ﺁﻥﺟﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ِ ﻣﺮﮒ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺂﺗﺶ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﭘﯿﻐﺎﻡ !
ﮐﺎﻡ ِ ﻣﺎ ﺣﺎﺻﻞ ِ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻣﺪ
ﮐﻪ ﻃﻤﻊ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﮐﺎﻡ ...
ﺧﺎﻡﺳﻮﺯﯾﻢ، ﺍﻟﻐﺮﺽ، ﺑﺪﺭﻭﺩ!
ﺗﻮ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯼ، ﺑﺮﻑ ِ ﺗﺎﺯﻩ، ﺳﻼﻡ
احمد شاملو
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:57  توسط   | 

ﮔﺎﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﻣﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ..


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:56  توسط   | 

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ " ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ"
ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:0  توسط   | 

 
ﻭَﺍﻟﻀُّﺤَﻰ
ﻭَﺍﻟﻠَّﻴْﻞِ ﺇِﺫَﺍ ﺳَﺠَﻰ
ﻣَﺎ ﻭَﺩَّﻋَﻚَ ﺭَﺑُّﻚَ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﺮ ﺁﻳﺪ ) ﻭ ﻫﻤﻪ
ﺟﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﻴﺮﺩ(
ﻭ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﺩ.
ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺭﺍ (تنها)وا نگذاشته.........
 
ﺳﻮﺭﻩ ﻱ ﺿﺤﻲ ﺁﻳﻪ 3-1
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:46  توسط   | 

 
 
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ.
ﻣﺎﻩ،
ﺑﺎﻻﯼ ﺳَـﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ !...


سهراب سپهری
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:44  توسط   | 

می‌دانی دوست من!؟
من فکر می‌کنم شاعران و نویسندگان هیچ‌کاره‌اند، هیچ‌کاره!
این خاطرات‌اند که می‌آیند، می‌مانند، می‌نویسند، می‌خندانند، می‌گریانند و درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد، دور و برمان پرسه می‌زنند!
می‌فهمی دوست من!؟
درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد!
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:42  توسط   | 


گاهی...

از شدتِ دلتنگی می‌شود فهمید که جمعه است.


تقویم‌ها چه‌کاره‌اند؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:52  توسط   | 


پاییز......


پنجره ای است

که از اتاق من

به هوای تو باز می شود.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:4  توسط   | 

نه !
به عقب تر برگرد
بگذار خدا
دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید

تصمیم دیگری گرفت......

گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:19  توسط   | 


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:25  توسط   |